آنها را مىبلعيد ، و اگر آتش نمىآمد متوجه مىشدند كه قربانى قبول نشده است ، و با اين حيله و نيرنگ سربازان را بار ديگر به تيراندازى وادار كرد . [ 11 ]
محاصره و تيراندازى كعبه چندان ادامه يافت ، تا در جمادى الآخر سال 83 ه .
عبد الله بن زبير كشته شد ، حجاج جنازهء او را وارونه به صليب كشيد ، آنگاه سرش را براى عبد الملك فرستاد ، و او نيز آن سر را در شهرها گرداند . [ 12 ]
هنگامى كه به عبد الملك خبر رسيد به خلافت برگزيده شده است ، قرآنى كه در دستش بود بست و گفت : اين آخرين ديدار بود ، بين من و تو جدايى افتاد . [ 13 ]
ابن كثير مىگويد : در سال 75 ه . عبد الملك به حج رفت ، و در آنجا با مردم چنين سخن گفت : پيش از من خليفههايى بودند كه خود مىخوردند و به ديگران نيز مىخوراندند ، اما من درد اين امت را جز به شمشير چاره نخواهم كرد . من مانند آن خليفه ناتوان ( عثمان ) ، يا مانند آن خليفه سياستمدار ( معاويه ) ، و يا مانند آن خليفه هرزه و عياش ( يزيد ) نيستم . اى مردم ، تا زمانى كه حرمت پرچم و منبر ( كنايه از قدرت و سلطه ) را نگه داشتيد ، شما را تحمل خواهم كرد . اين عمرو بن سعيد است ، شما حق خويشاوندى او را مىدانيد ، او چنان كرد و ما نيز چنين كرديم . به خدا سوگند غل و زنجيرى كه از گردن او كنده شده نزد من است ؛ با خدا پيمان بستهام كه آن را بر گردن كسى نگذارم ، مگر آنكه نفسش برآيد .
حاضران به غايبان خبر دهند . [ 14 ]
عمرو بن سعيد ، كه به « اشدق » شهرت داشت ، در سال 69 ه . به دست عبد الملك كشته شد . وى پس از كشتن عمرو گفت : ابو اميه از غنچهاى چشمنواز دوستداشتنىتر بود ، اما به خدا سوگند كه هرگز دو نرينه در يك جا جمع نمىشوند ، مگر اينكه يكى ديگرى را بيرون كند . [ 15 ] قتل عمرو بن سعيد با نيرنگ صورت گرفت ، زيرا وى او را امان داد و سوگند خورد ، و نيز او را جانشين خود قرار داد .
عبد الملك دست به خونريزيهاى بسيارى زد . هنگامى كهام درداء به او گفت :
خبر يافتم كه پس از آن هم عبادت و خويشتندارى ، اكنون شراب مىنوشى ؟ ، گفت :
آرى به خدا ، خون را نيز مىنوشم . [ 16 ]
او براى نخستين بار در جهان اسلام صريحا از امر به معروف و نهى از منكر نهى كرد و گفت : كسى مرا به تقواى الهى دعوت نكند ، و گرنه گردنش را خواهم زد .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: اسد حيدر
ص١٥٠