هرگز به زمامدارى نزديك نشد ، و آنان هيچگاه موفق نشدند ميل امام را به خود جلب كنند . منصور كه علاقهمند بود نظر امام را به خود جلب كند تا مردم گمان كنند حكومت او حق است ، به امام پيغام فرستاد كه چرا مانند ديگران نزد ما نمىآيى ؟ او مىپنداشت با پاسخى كه امام خواهد داد ، خواستهاش برآورده مىشود ، چرا كه منصور فرمانرواى عصر و صاحب اقتدار و هيبت بود .
اما امام پاسخ داد : « نه از دنيا چيزى داريم كه از تو در هراس باشيم ، و نه از آخرت نزد تو بهرهاى است كه ما به تو اميد بنديم ، و نه تو در نعمتى قرار گرفتهاى كه به تبريك گفتن نياز باشد ، و نه تو آن را مصيبتى مىشمارى كه به تو تسليت گوييم ، پس چرا رفت و آمد كنيم ؟ » اين پاسخ بر منصور سخت گران آمد ، اما به مقام امام آگاه بود و صداقتش را در گفتار مىدانست . اين بود كه راهى ديگر را برگزيد تا او را به خود نزديك كند ؛ كارى كه با ديگران مىكرد . براى او سخت بود امام در گوشهاى بنشيند و از موضع برتر به معاشرت با او تن ندهد : براى امام پيغام فرستاد : « مصاحبتمان را قبول كن تا ارشادمان كنى » . امام كه منظور منصور را مىدانست پاسخ داد : « كسى كه طالب دنيا است ، حاضر به نصيحت شما نمىشود ، و كسى كه طالب آخرت است ، تن به مصاحبت شما نمىدهد » .
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: اسد حيدر
ص١٤٧