آنان بياموزد » . [ 3 ] بديهى است كه ناقص نمىتواند كمالبخش ديگران باشد و « ذات نايافته از هستىبخش - كى تواند كه شود هستىبخش » . [ 4 ]
امام صادق ، ششمين امام از دوازده امام ، كسى است كه داراى مقام ولايت و منصب ولايت امر مسلمانان بود ؛ او همان انسان كاملى است كه خداوند وى را براى اجراى نظام مقدس اسلام در روزگارش برگزيد . براى اثبات پاكى و عظمت امام همين بس كه دشمنانش ، با همهء فراوانى و گونهگونى عقايدشان ، تا آخرين لحظات زندگيش نتوانستند هيچ ايراد و نقص اجتماعى و يا علمى از او بگيرند .
امام صادق در آن روزگار ، بزرگ اهل بيت بود و چشمها را متوجه خود كرده بود ، و به دليل شايستگى براى خلافت و اعتمادى كه مردم به او داشتند ، رهبران انقلاب به او پيشنهاد خلافت مىكردند ، اما او پاسخ منفى مىداد ، چرا كه از حوادث پشت پرده و حقيقت ماجرا آگاه بود .
در اينجا مجالى براى بحث پيرامون امامت و ولايت عامه نيست و بايد در جاى ديگر به آن پرداخت . اما گذرا ، به عملكرد زمامداران عصر امام صادق خواهيم پرداخت تا روشن شود كسانى كه از اصلاح خود ناتوان بودند ، چگونه مىتوانستند جامعه را اصلاح كنند ؟ امام صادق خود شاهد كردار گناهآلود و شيوههاى دغلكارانه آنان در رفتار سياسى ، كه ناامنى را دامن مىزدند ، بود . براى آنان هيچ چيز مهم نبود جز رياست و سلطه بر مردم و ارضاى هوسهايشان . جناياتى كه آنان كردند ، بمثابه شعلههاى عذاب و مصيبتى بود كه بر مردم افكنده شد ، چرا كه آنان با عمل كردن بر خلاف تعاليم قرآن و سنتشان ، بين مردم و سعادتى كه خداوند با پيروى از آيين و تسليم در برابر مقررات شريعت برايشان منظور كرده بود ، فاصله مىانداختند .
ما به اين دليل برخى از حوادث روزگار امام صادق را نقل مىكنيم ، تا ميزان تحمل و شكيبايى آن حضرت را در برابر انحرافات و چنان اعمال هراسناكى دريابيم .
او اصلاحگرى بود كه قبل از مصلحت شخصى خويش ، به مصالح امت مىانديشيد ، و خواهان آن بود كه مردم در سايه آيين حنيف سعادتمند زندگى كنند .
موضع امام در برابر ستمگران
موضع امام صادق در برابر خلفاى اموى و عباسى ، موضع اصلاحطلبى بود كه بدون توجه به ياران اندكش ، با دست خالى به پا خاسته بود ، و حوادث و اوضاع جارى را دنبال مىكرد ، و از پديد آمدن آن همه فضاحتها غمناك بود ، و با مسلمانان