احتمال دوم : طول عمر جامعه بشرى پس از واقعه ظهور .
در برنامه گذشته الهى از احتمال اول اثرى نيست زيرا ثمردهى آن برنامه به تحقق روز موعود بستگى دارد پس طبيعى است كه عمر بشر تا روز موعود ادامه يابد و اين امر دلايلى دارد :
( 1 ) دليل اول : تحقق روز موعود ، وعدهاى الهى است و وعده خداوند تخلفناپذير است . قرآن كريم مىفرمايد :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ . . .
« 1 »
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند ، وعده داده است كه حتما آنان را در زمين جانشين [ خود ] قرار دهد . . .
( 2 ) دليل دوم : غرض اصلى از آفرينش انسان ، پديدار شدن روز موعود است و امكان ندارد چيزى قبل از حصول غرضش به طور كامل ، از صفحه هستى محو گردد . به اين مطلب در روايات فريقين اشاره شده است از جمله :
( 3 ) 1 . نعمانى از ابو هاشم جعفرى نقل كرده است كه گفت :
كنّا عند أبى جعفر محمّد بن علىّ الرّضا عليه السّلام ، فجرى ذكر السّفيانىّ و ما جاء فى الرّواية من أنّ أمره من المحتوم . فقلت لأبى جعفر عليه السّلام : هل يبدو للّه فى المحتوم ؟ قال : نعم .
قلنا له : فنخاف أن يبدو للّه فى القائم . فقال : إنّ القائم من الميعاد ، و اللّه لا يخلف الميعاد . « 2 »
نزد امام محمّد جواد عليه السّلام بوديم كه سخن از سفيانى و حتمى بودن آمدنش به ميان آمد . عرض كردم : آيا براى خداوند در امر محتوم ، بداء حاصل مىشود ؟ فرمود : آرى . عرض كرديم : ما مىترسيم در موضوع قائم نيز براى خداوند بداء پيش آيد . فرمود : بىترديد [ ظهور ] قائم از [ مقوله ] ميعاد است و قطعا خداوند در وعدهء [ خود ] خلاف نمىكند .
( 4 ) 2 . ابو داوود از زرّ و او هم از عبد اللّه روايت كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
لو لم يبق من الدّنيا إلّا يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث فيه رجلا منى - أو من أهل بيتى - يواطئ اسمه اسمي . . . « 3 »
اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را آن سان طولانى كند تا مردى همنام من و از خاندان من برانگيخته شود . . .
( 5 ) 3 . همو از على عليه السّلام و آن حضرت هم از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود :
هامش
( 1 ) . سورهء النور ( 24 ) ، آيهء 55 .
( 2 ) . النعمانى ، محمّد بن ابراهيم ، همان ؛ ص 142 .
( 3 ) . ابو داوود ، سليمان بن اشعث ، همان ؛ ج 2 ، ص 422 .