تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
( 1 ) دليل چهارم : برنامه الهى بر اساس فراگير بودن آزمايش دقيق افراد و مكاتب بشرى طرح‌ريزى شده است در نتيجه به نحوى كاملا ملموس و استدلالى - كه تجربه‌هاى فراوان و مكرر بشرى را نيز به دنبال دارد - روشن مىشود كه هر دعوت بشرى كه مدعى حل مشكلات جهانى است شكست خواهد خورد . هنگامى كه چنين شد و نقاط ضعف آن مكاتب بر ملا گرديد و بشريت از گشودن گره‌هاى زندگى توسط خودش نااميد شد ، دوباره آرزوى پيدا كردن راه حل جديدى كه او را نجات دهد ، در وجودش جوانه مىزند . ( 2 ) اين آرزو ، احساس روانى سر بسته و مجملى است كه همواره در اعماق وجود انسان‌ها يافت مىشود و لزوما هم به طور مشخص به اسلام و يا نظام مهدوى اشاره نمىنمايد . ليكن خداى تعالى نجات حقيقى انسان‌ها را به دست امام مهدى عليه السّلام و ياران مخلص او قرار داده است . در نتيجه هرگاه بشريت ، نظام مهدوى و عدالت آن را مشاهده نمايد بىترديد به برترى او بر همه تجربيات و ادعاهاى سابق ايمان مىآورد و باور مىكند كه تنها راه حلى كه او را از ورطهء مشكلات و گرفتارىها نجات مىبخشد ، همان نظام است . حكومت امام مهدى عليه السّلام تجلى آن آرزوى سربستهء بشرى است . به اين برنامه در منابع اماميه اشاره شده است . مانند خبرى كه شيخ مفيد و طبرسى نقل كرده‌اند : إنّ دولتنا آخر الدّول و لم يبق أهل بيت لهم دولة إلّا ملكوا قبلنا ، لئلّا يقولوا إذا رأوا سيرتنا : إذا ملكنا سرنا به مثل سيرة هؤلاء و هو قوله تعالى :
وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ *
. « 1 » بىشك دولت ما آخرين دولت‌هاست و هيچ خاندان صاحب دولتى نمىماند مگر آن كه پيش از ما به حاكميت مىرسد تا وقتى روش ما را ديدند نگويند اگر به حكومت برسيم مانند اينان عمل خواهيم كرد و خداوند مىفرمايد : عاقبت از آن پرهيزگاران است . ( 3 ) البته در اين روايت مراد از « خاندان حاكم » ، خانواده و يا قبيله حاكم نيست بلكه مراد گروهى است كه در دولتشان ايدئولوژى مشخصى را در پيش گرفته‌اند . در روايت ديگرى هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده است : ما يكون هذا الأمر حتّى لا يبقى صنف من النّاس إلّا و قد ولّوا من النّاس لا يعنى باشروا الحكم فيهم حتّى لا يقول قائل : إنّا لو ولّينا لعدلنا . « 2 » دولت امام مهدى عليه السّلام برپا نمىشود مگر آن كه همه گروه‌ها به حكومت خواهند رسيد ، تا كسى نگويد اگر ما حكومت مىكرديم رفتارى عادلانه مىداشتيم . ( 4 ) اين بدان خاطر است كه اگر آنها اين سخن را پس از ظهور قائم عليه السّلام بگويند ، جوابشان اين است كه شما در دنيا فرصت حكومت پيدا كرديد ، ولى هم چون ديگران به بيراهه رفتيد . تقدير الهى چنين است كه احساس نااميدى از راه حل‌هاى بشرى فراگير شود و همانطور كه از حصر موجود در اين گونه اخبار به دست مىآيد ديگر اميدى به يافتن راه حلى جديد نباشد . در نتيجه با تمام صراحت و سادگى در مىيابيم كه نظام مهدوى با نظام‌هاى سابق بر آن در تضاد است و حضرت با افشاى دروغ بودن آن‌ها ، همه را از سر راه بر مىدارد . و اصولا قابل قبول نيست كه
هامش
( 1 ) . المفيد ، محمّد بن محمّد ، همان ؛ ص 344 و الطبرسى ، احمد بن على ، اعلام الورى ؛ ص 432 . ( 2 ) . الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 389 .
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 86 | حسن سجادپور / السيد محمد الصدر