ثمّ يجتمعون قزعا كقزع الخريف من القبائل . « 1 »
سپس هم چون ابرهاى پراكنده پاييزى ، از قبايل [ و ملل ] مختلف گرد هم مىآيند .
اين روايت صراحت دارد كه وابستگىهاى قومى و نژادى اصحاب آن حضرت ، باعث فرق نهادن بين آنها نيست بلكه ملاك اصلى ، اخلاص عميق و نيروى ايمان و اراده آنهاست .
( 1 ) امام باقر عليه السّلام فرمود :
أصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا . من أولاد العجم بعضهم . « 2 »
ياران قائم سيصد و سيزده نفرند كه برخى از آنان عجم مىباشند .
مراد از عجم ، تنها ايرانىها نيستند بلكه هر غير عربى را عجم مىگويند . با استفاده از اين روايت در مىيابيم كه ملاك حقيقى ، زبان و خون و نژاد نيست و گرنه امام مهدى عليه السّلام جز عرب را در صف يارانش نمىپذيرفت .
( 2 ) سوم : اخبارى كه دلالت بر مشاركت افراد غير عرب در حكومت جهانى و هدايت مردم در زير سايه دولت امام مهدى عليه السلام دارد :
اصبغ بن نباته از امام على عليه السّلام نقل كرده است كه ايشان فرمود :
كأنّى بالعجم فساطيطهم فى مسجد الكوفة يعلّمون الناس القرآن كما أنزل . « 3 »
گويا خيمههاى عجم را در مسجد كوفه مىبينم كه برپا شده و آنها قرآن را همان گونه كه نازل گرديده به مردم مىآموزند .
اين واقعه تنها در زمان حكومت امام مهدى عليه السّلام روى مىدهد ، زيرا آنان قرآن را بر اساس معانى واقعىاش كه از خود امام عليه السّلام گرفته شده تعليم مىدهند و طبيعتا اين كار در دوران غيبت امكانپذير نيست .
( 3 ) سطح چهارم : استدلال بر چگونگى برخورد امام با انديشهء نژادپرستى .
در اينجا دو مقدمه آورده و از آنها نتيجهاى روشن خواهيم گرفت :
مقدمهء اول : بىگمان روش امام مهدى عليه السّلام همان روش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و مطابق با شيوهء آن حضرت در جامعه و زندگى مىباشد . دليل اين مطلب را قبلا بيان كردهايم .
مقدمهء دوم : سيرهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در بين اصحاب و جامعهاش ، بىترديد بر نفى نژادپرستى و نيز بيان آموزههاى اسلامى به عنوان امرى عمومى و جهانى براى همهء مردم استوار بوده است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بين يارانش چه بنده و آزاد و چه عرب و عجم از طوايف مختلف ، پيمان برادرى بست و آنها را گرد هم آورد . او به فرمانروايان جهان نامه نوشت و به اسلامشان دعوت نمود . اين در حالى است كه هيچ يك از آنها عرب بودند . حتّى مشهورترين اصحاب آن بزرگوار غير عرب مىباشند ؛ مانند :
سلمان فارسى ، بلال حبشى ، صهيب و . . .
به اين مناسبت روايتى از ابو هريره مىآوريم كه ترمذى آن را نقل كرده است :
هامش
( 1 ) . النعمانى ، محمّد بن ابراهيم ، همان ؛ ص 168 .
( 2 ) . همان ؛ ص 170 .
( 3 ) . همان ؛ ص 168 .