مىكند و تعيين كنندگان وقت را دروغگو مىخواند ، منافات دارد . مانند روايتى كه فضيل مىگويد :
سألت أبا جعفر عليه السّلام : هل لهذا الأمر وقت ؟ . . . فقال : كذّب الوقّاتون ، كذّب الوقّاتون ، كذّب الوقّاتون . « 1 »
( 1 ) به امام باقر عليه السّلام عرض كردم : آيا اين امر ( ظهور ) زمان معينى دارد ؟ فرمود : تعيين كنندگان وقت [ ظهور ] را تكذيب كن ، ( تا سه بار )
نيز از امام صادق عليه السّلام نقل است كه فرمود :
كذب الوقّاتون و هلك المستعجلون و نجا المسلمون « 2 »
تعيين كنندگان وقت ، دروغ مىگويند و شتاب كنندگان [ در امر ظهور ] هلاك مىگردند و تسليمشدگان [ در برابر امر خداوند ] نجات مىيابند .
( 2 ) همچنين آن حضرت فرمود :
من وقّت من النّاس شيئا ، فلا تهابن أن تكذبه فلسنا نوقّت لأحد وقتا . « 3 »
هر كس براى تو زمانى را [ براى ظهور ] بيان كرد ، از تكذيب آن ترسى به دل راه مده . ما هرگز براى كسى وقتى را تعيين نمىكنيم .
( 3 ) و نعمانى از ابى بكر حضرمى نقل مىكند كه امام صادق عليه السّلام فرمود :
إنّا لا نوقّت هذا الأمر . « 4 »
ما وقتى را براى اين امر ( ظهور ) تعيين نمىكنيم .
اين روايات به تعدادى است كه قابليت اثبات تاريخى را دارد و به روشنى دلالت بر ناروايى تعيين وقت مىنمايد .
حال آيا اين سخن كه « به هنگام تحقق شرايط ظهور ، روز موعود پديد مىآيد » ، به معنى تعيين وقت است ؟
بايد گفت خير ؛ زيرا توقيتى كه در روايات نفى شده است ، تعيين وقت با تاريخ مشخص مىباشد . مانند اينكه گفته شود ظهور در سال 2000 ميلادى يا هجرى است . قرينهء اين سخن ، رواياتى است كه « توقيت معيّن » را نفى مىكند ؛ هم چون روايتى كه نعمانى از عمّار صيرفى نقل كرده كه امام صادق عليه السّلام فرمود :
قد كان لهذا الأمر وقت ، و كان فى سنة أربعين و مائة ، فحدّثتم به و أذعتموه ، فأخّره اللّه عزّ و جلّ « 5 »
زمان اين امر ( ظهور ) در سال 140 ( هجرى قمرى ) بود امّا شما آن را نقل كرديد و در ميان مردم پراكنده شد و در نتيجه خداوند هم آن را به تأخير انداخت .
هامش
( 1 و 2 و 3 ) . الطوسى ، محمّد بن الحسن ، همان ؛ ص 262 .
( 4 ) . النعمانى ، محمّد بن ابراهيم ، الغيبة ؛ ص 155 .
( 5 ) . همان ؛ ص 157 .