( 1 )
قرآن كريم و رجعت
وقتى به آياتى كه براى تأييد رجعت به آنها استناد مىشود ، مىنگريم ، هر يك را داراى معناى مستقلى مىيابيم كه ارتباطى با رجعت ( حتى در معناى اجمالى و مشترك آن ) ندارد ؛ يعنى اين آيات دلالتى بر زنده شدن برخى اموات در پيش از قيامت ندارد .
برخى به طور مبالغهآميز بيش از سى آيه را به عنوان دليل رجعت مطرح ساختهاند . در اينجا تنها به سه آيه كه مهمترين آنهاست مىپردازيم تا ميزان دلالت آنها را بررسى نماييم .
( 2 ) آيه نخست :
قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ .
« 1 »
مىگويند : « پروردگارا ، دوباره ما را به مرگ رسانيدى و دوباره ما را زنده گردانيدى . به گناهانمان اعتراف كرديم ؛ پس آيا راه بيرون شدنى [ از آتش ] هست ؟ »
برداشت آنها از اين آيه چنين است :
اين آيه به دو مرگ و دو زندگى اشاره مىكند در حالى كه ما جز يك زندگى و يك مرگ را نمىشناسيم ، پس مرگ و زندگى دوم به چه معناست ؟ پاسخ را بايد در رجعت جست زيرا زندگى و مرگ دوم پس از آن مىباشد . پس در اين صورت دو زندگى و دو مرگ خواهيم داشت .
( 3 ) در نقد اين سخن بايد گفت اين برداشت از آيه ، تنها به يكى از دو شيوه زير قابل قبول است :
1 - صحيح شمردن اخبارى كه دلالت بر رجعت دارد ( كه اشكالات آن را دانستيم ) .
2 - اين برداشت ، برداشت منحصرى باشد ، چنان كه مانند اين برداشت يا بهتر از آن در سياق آيه يافت نشود .
در حالى كه اين آيه دربردارنده معانى ديگرى غير از رجعت مىباشد :
معناى اول : مرگ نخست به زمان قبل از تولد اشاره مىكند ؛ مثلا دوران نطفگى ، و زندگى دوم همان زنده شدن در روز قيامت است . هرگاه اين دو را به زندگى و مرگ معروف بيفزاييم ، آيه معناى خود را مىيابد .
معناى دوم : اين زندگى و مرگ ، زندگى و مرگ ديگرى است در قبر براى حساب و سؤال مىباشد و در اسلام هم ثابت شده است .
معناى سوم : زندگى و مرگى است كه در عالم برزخ وجود دارد ؛ يعنى شخص پس از مرگش كمى قبل از قيامت زنده مىشود ، سپس با نفخهء صور اول مىميرد و اما زنده شدن براى روز قيامت به حساب نيامده ؛ زيرا زمان تكلم اين سخن روز قيامت است . ولى به هر روى هيچ يك از اين معانى دلالتى بر رجعت ندارد .
( 4 ) آيه دوم :
هامش
( 1 ) . سورهء الغافر ( 40 ) ، آيهء 11 .