مورد آن اشاره مىكنيم :
فايدهء اول ( كه به خود امام عليه السّلام بر مىگردد ) : اين معاصرت باعث مىشود كه امام به طور مستقيم از اصول تحولات تاريخى و زنجيرهء حوادث آن - كه تأثير بسيار ژرفى در رهبرى ايشان پس از ظهور خواهد داشت - آگاه شود . « 1 »
فايدهء دوم ( كه به بشريت برمىگردد ) : علاوه بر آن كه به حضرت ولى عصر عليه السّلام به عنوان يك رهبر نياز است ؛ بر اساس اخبار اماميه نياز به ايشان به سان يك نياز ضرورى تكوينى است ، از جمله اين اخبار ، روايتى است كه در الكافى نقل شده است .
( 1 ) ابو حمزه گويد :
قلت لأبى عبد اللّه - الصّادق - عليه السّلام : تبقى الأرض به غير إمام ؟ قال : لو بقيت الأرض به غير إمام لساخت . « 2 »
به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم : آيا زمين بدون امام باقى مىماند ؟ فرمود : [ خير ، زيرا ] اگر چنين شود زمين اهلش را در كام خود فرو خواهد برد .
نيز از ابو هراسة نقل شده است كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود :
لو أنّ الإمام رفع من الأرض ساعة ، لماجت بأهلها كما يموج البحر بأهله . « 3 »
اگر امام معصوم عليه السّلام ساعتى از زمين حذف و محو شود ، زمين اهلش را مىبلعد ، همانطور كه دريا اهلش را در امواج خود فرو مىبرد .
( 2 ) با چشمپوشى از امكان حمل اين روايات بر امورى رمزى و تأويلى ، مىتوان گفت اين روايات در ظاهر دلالت بر اين دارند كه بقاى امام به منظور بقاى زمين و ساكنان آن ، ضرورى است و اين به دليل آن است كه بايد زمينى باشد تا امكان عملى شدن وعدهء خداوند و نتيجه دهى برنامه كلى الهى بر روى آن وجود داشته باشد و اين نيز هنگامى تحقق مىيابد كه وجود امام با همه سالها و نسلهاى بشرى ، هم عصر باشد .
به ويژه پس از اعتقاد به اين كه امامان عليهم السّلام دوازده نفرند و نه بيشتر ( حتى به روايت عامه ) « 4 » و از آن رو كه يازده نفرشان رحلت فرمودهاند ؛ در اين صورت معلوم مىشود كه خداوند امام دوازدهم را براى تحقق اين نتيجه باقى گذارده است . و شايد مراد امام مهدى عليه السّلام همين موضوع باشد ، آنجا كه مىفرمايد :
و إنّى لأمان لأهل الأرض ، كما أنّ النّجوم أمان لأهل السّماء . « 5 »
بىترديد من مايه امان اهل زمينم ؛ چنان كه ستارهها مايه امان اهل آسماناند .
هامش
( 1 ) . الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 514 به بعد .
( 2 و 3 ) . الكلينى ، محمّد بن يعقوب ، همان ( نسخه خطى ) ؛ باب إنّ الأرض لا تخلو من الحجّة .
( 4 ) . البخارى ، محمّد بن اسماعيل ؛ الصحيح البخارى ؛ ج 9 ، ص 101 و النيشابورى ، مسلم بن الحجاج ، صحيح مسلم ؛ ج 6 ، ص 3 و 4 .
( 5 ) . الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 54 .