به جانها و اموالشان سزاوارتر و نزديكتر است . بنابراين مىتواند هر كارى را كه مصلحت بداند انجام دهد .
( 1 ) ب ) همه اين امور از ديدگاه اسلامى و فقهى ، داراى دلايل صحيحى مىباشد . در نتيجه اگر شخص به اين دو مطلب توجه نداشته باشد و به خصوص خود را در برابر دليل قاطعى كه امام عليه السّلام براى راستگويى و عدالت خويش مىآورد به فراموشى و غفلت بزند ، نبايد شگفت زده شويم ؛ زيرا او به جاى استدلال منطقى ، تنها اظهار شگفتى و تعجب مىنمايد . حتى ممكن است او با زبانى فقيهانه زبان به اعتراض بگشايد و بگويد : او بايد اصول متداول قضايى را به كار بندد . اما امام عليه السّلام چنين نخواهد كرد .
( 2 ) نكته دوم : موضع فرد متدين و پايبند به اصول اسلامى در برابر آزمونهاى عصر غيبت بسيار روشن است ؛ زيرا او نيك مىداند كه اوضاع سياسى ، اجتماعى و اقتصادى جهان بر پايه ستم و كژ روى بنا شده و موضعگيرى اعتراضآميز در برابر آن از لحاظ اعتقادات دينى كاملا طبيعى است ، در نتيجه لزوما اين فرد ديندار در برابر امواج فتنهها صبورى و استقامت خواهد ورزيد و در امتحان الهى موفق خواهد شد .
( 3 ) اما وقتى دولت حق بر سر كار آيد و چنين فرد ديندارى با ذهنيتى ساده ، كارها و گفتار امام عليه السّلام را مشاهده نمايد ، سردرگم مىشود ؛ زيرا به دليل ذهنيتهاى خاصى كه پيش از ظهور در نتيجه آموزههاى مشهور اسلامى برايش پديد آمده است ، انتظار رفتار و داورى معين و تعريفشدهاى را از امام عليه السّلام دارد به ويژه آن كه وى از اين حديث خبر ندارد كه : « به طور قطع ، مهدى عليه السّلام كتابى جديد ، قضاوتى جديد و امرى جديد خواهد آورد . » به طور مثال او چنين مىانديشد كه قاضى در اسلام ناچار است طبق اصل « گواه و سوگند » داورى نمايد . ولى وقتى مىبيند امام و پيشواى او به اين اصل قضايى عمل نمىكند و به زعم او آموزههاى بديهى اسلام را ترك مىنمايد ، دچار آسيب سخت اعتقادى خواهد شد و از آن رو كه وى تلقى صحيحى از اين موضوع ندارد ، براى حفظ اعتقاداتش زبان به اعتراض و مناقشه خواهد گشود بلكه حتى در راستگويى امام عليه السّلام تشكيك مىكند زيرا به گمان او اگر وى همان مهدى منتظر باشد پس بايد دست كم احكام ضرورى و بديهى شرع را پاس داشته و بدان عمل نمايد .
( 4 ) احتمال دارد چنين فردى مهدى عليه السّلام را باور داشته باشد و مدتى را نيز در سپاه او به جهاد بپردازد و افتخار شركت در فتح جهان را نصيب خود كند ولى پس از آن كه از روش امام در قضاوت با خبر شود ، دچار توهم گردد و تمام حسنات و كارهاى نيكش از بين برود ؛ زيرا هرگز در مخيله او نمىگنجد كه امام ، عمل به احكام روشن شرع را رها سازد .
( 5 ) بدين ترتيب او در اين آزمون جديد دچار شكست مىشود و به صف منحرفان مىپيوندد . او مىبايست كاملا تسليم امام و پيشوايش مىشد ؛ زيرا امام ، مصدر احكام شريعت است نه
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: حسن سجادپور
ص٤٤٥