شيوه مديريت است اعطا مىفرمايد . سيره امير المؤمنين على عليه السّلام نيز چنين بوده است . ايشان ؛ مالك اشتر را به مصر فرستاد و آن عهدنامهء معروف را برايش نوشت .
( 1 ) اما پيداست كه اين عهدنامهها به صورت اصول و قوانين كلى نيست همانطور كه عهدنامه مالك اشتر چنين است زيرا فرض آن است كه آن حاكمان بر تطبيق اصول و قوانين كلى كه از فقه در شيوه جديدش گرفته شده است و اين عهدنامهها در زمانى كه حاكمى در تطبيق قوانين كلى بر برخى مشكلات جهانى دچار مشكل مىگردد ، به يارى آنها مىشتابد و از اينرو امام عليه السّلام مىفرمايد : « هرگاه به مشكلى بىپاسخ و يا به دعوايى كه داورى در آن را [ طبق قوانين و اصول كلى ] نمىدانى ، بر خوردى به دستت [ يعنى به عهدنامهاى كه همراه توست ] نگاه كن و به آن عمل نما . »
( 2 ) هر حاكمى علاوه بر اين سطح عميق از انديشه ، بايد از ظرفيت روحى و روانى ژرفى نيز برخوردار باشد زيرا او براى نخستين بار به سرزمينى مىرود كه دولتى اسلامى را در آن بنيان گذارد و بار بسيار سنگين تأسيس يك دولت را بر دوش كشد كه حتى تصور آن براى ديگران سخت و غير قابل تحمل است چه رسد به آن كه در بحبوحه و كوران مشكلات آن قرار گيرند ؛ اما چنين حاكمى كه در پيش از ظهور از لحاظ ايمان و انديشه ، شايستگى اين كار را پيدا كرده در اينجا نيازمند نيرويى درونى است كه « از شمشير برندهتر و از نيزه تيزتر » باشد و با روحيهاى بالا و نيرويى شگرف ، با مسائل و مشكلات روبرو گردد . از اين رو همانطور كه در روايات آمده است امام عليه السّلام بر شكمها و پشتشان دستى مىكشد و ديگر در هيچ حكمى در نمىمانند و در داورىها دچار مشكل نمىگردند ؛ زيرا گاه انديشهورزى نيز مشكلى از آدمى حل نمىنمايد و او هم چنان در دودلى و آشفتگى مىماند ولى با بالا رفتن روحيه و ارتقاى نيروى اراده ، ديگر چنين چيزى معنا ندارد .
( 3 ) كمترين كارى كه امام مهدى عليه السّلام براى رفع اين مشكل انجام مىدهد آن است كه به هنگام خداحافظى با كارگزارانش ، آنها را در آغوش گرفته و دستى بر شانه و پشت آنها بكشد .
بدين ترتيب حاكمان دولت مهدوى در سراسر جهان پراكنده مىشوند و دولت جهانى را تشكيل مىدهند « تا بر روى زمين كسى باقى نماند مگر آن كه به يگانگى پروردگار و رسالت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله شهادت دهد و اين سخن خداوند است كه : هر كه در آسمانها و زمين است خواهناخواه سر به فرمان او نهاده است ، و به سوى او بازگردانيده مىشوند . »
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: حسن سجادپور
ص٤٣٣