تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
« أزج الحاجبين » يعنى كمان ابروانش ، باريك و كشيده است . ( 1 ) « أذيل الفخذين » يعنى ران‌هايش لاغر و باريك است . اين عبارت با عبارت « عظيم الفخذين » كه در روايتى ديگر آمده ، ظاهرا در تعارض است . ولى هرگاه توجه نماييم كه يكى از معانى « أذيل » ، طولانى و كشيده است ، در اين صورت مراد آن است كه ران‌هاى كشيده‌اى دارد كه مىتواند پهن هم باشد . بدين گونه تعارض بين اين دو تعبير نيز بر طرف مىگردد . ( 2 ) « المشرف الحاجبين » يعنى ابروانش بالاى چشمانش را پوشانده و معمولا اين در جايى است كه ابروان پهن و عريض باشد . اين تعبير تا حدودى با تعبير ديگرى كه ابروان آن حضرت را باريك و كمانى معرفى كرده ، در تعارض است . ( 3 ) « مبدح البطن » يعنى شكمى بزرگ و چاق دارد . اين واژه به صورت‌هاى ديگرى نيز در منابع روايى آمده كه همگى با اصل اين واژه ناخواناست : « مدح ، مبلح و مبدح » ؛ كه ممكن است علت آن تحريف در نوع نگارش و خط باشد . همچنين در روايات ، تعبير « المبذخ بطنه » آمده است كه به همين معنى است ؛ زيرا « بذخ » به معناى زندگى در آسايش است كه موجب بر آمدن شكم و چاقى آن مىشود . البته اين بدان معنا نيست كه ايشان چنين زندگى مىكند . بلكه تنها در اين مورد ، شبيه آنهاست . « مربوع » يعنى قامت متوسطى دارد . ( 4 ) « عظيم المشاش المنكبين » : مشاش جمع مشاشة و به معنى سر استخوان‌ها و مفاصل است مانند زانو ، آرنج و شانه‌ها . وقتى گفته مىشود : فلان جليل المشاش ، يعنى او مفاصل بزرگى دارد . اين فراز از روايت به عريض بودن شانه‌هاى آن حضرت دلالت دارد . « مغلولب » اسم مكان است . « اغلولب العشب » يعنى گياه انبوه شد . مراد آن است كه آستان آن حضرت ، محل گرد آمدن مؤمنان و فرودگاه دل‌هاى صالح است . « ظفر » مصدرى است كه به طور مجازى ( و براى تأكيد ) بر آن حضرت اطلاق گرديده است و به معنى ظافر ( پيروز و سرافراز ) مىباشد . مانند اينكه مىگوييم : فلان عدل يعنى فلان عادل . « حصد » : اين وصف در مورد ريسمان و زرهى كه بافت و ساختارى محكم دارد ، به كار مىرود . در اينجا مراد از آن ، بيان كمال و پختگى جسمى و روحى امام عليه السّلام است . ( 5 ) « مخدّش » اگر به كسر دال ( اسم فاعل ) خوانده شود ، از واژه خدش به معنى زخم برداشتن و جراحت است و مراد آن است كه ايشان ، بسيارى را به قتل مىرساند . ولى اگر آن را به فتح دال ( اسم مفعول ) بخوانيم يعنى انسانى كه گردنش را جدا ساخته‌اند . شايد در اين صورت منظور آن باشد كه گردن ستبرى دارد و در نتيجه بدنش قوى و تنومند است . روايات ديگر نيز همين را تأييد مىنمايند . اين برداشت با گزارشى كه دومين نائب خاص امام عليه السّلام در دوره غيبت صغرى داده است همخوانى دارد . او مىگويد : گردنش چنين است و با دست به حجم بزرگ آن اشاره مىكند .
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 315 | حسن سجادپور / السيد محمد الصدر