عملا بر طبل جنگ مىكوبد و ترس از آن هم چون خورهاى به جان سياستمداران جهان افتاده است و در اين ميان وضع ملتهاى ضعيف اسفبارتر از آنهاست . چنين جنگى ، نتيجه برنامه كلى الهى براى انسانها و به ويژه آن دولتهاست . خداوند مىفرمايد :
حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ ، وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها ، أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً ، فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ . كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ .
« 1 »
. . . تا آنگاه كه زمين پيرايهء خود را بر گرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند ، شبى يا روزى فرمان [ ويرانى ] ، آمد و آن را چنان درويده كرديم كه گويى ديروز وجود نداشته است . اين گونه نشانهها [ ى خود ] را براى مردمى كه انديشه مىكنند به روشنى بيان مىكنيم .
( 1 ) آزمونهاى الهى علاوه بر افراد ، شامل حال دولتها نيز مىشود و همانطور كه احتمال شكست و ناكامى افراد مىرود براى دولتها نيز چنين احتمالى وجود دارد . شكست حكومتها در اين آزمايشها عبارتست از : نابودى وجدان و اخلاق و پديد آمدن روحيه استكبارى و نيز بدگمانى در بين كارگزاران حكومت كه نتيجه آن در عرصه داخلى ، به وجود آمدن بدترين نوع ستم و بهرهكشى از ضعفا و جوّ خفقان و ناامنى است و در عرصه خارجى ، شعلهور شدن آتش جنگهاى ويرانكننده جهانى است .
( 2 ) شرايط ياد شده در اين آيه ، با وضعيت تمدن غربى به طور كامل همخوانى دارد . زمين در آنجا با انواع جلوههاى پيشرفت و مدنيت آراسته گرديده است و ساكنان آن پنداشتهاند كه با چيرگى بر طبيعت مىتوانند آن را رام خود ساخته ، در جهت منافع خويش از آن استفاده نمايند . هرگاه اين دو شرط پديدار شود ، نتيجه هولناكى سر بر مىآورد « فرمان [ ويرانى ] مىآيد و آن را چنان درويده خواهيم كرد كه گويى ديروز وجود نداشته است » .
( 3 ) فرمان خداوند به ويرانى ، تنها از راه اعجاز صورت نمىپذيرد بلكه از اين راه نيز انجام مىشود كه : شكست آن دولتها در آزمايش الهى ، آتش جنگى ويرانگر را در ميان آنها شعلهور مىسازد و در نتيجه برايشان نه سلاحى باقى مىماند و نه عظمت و اقتدارى . در روايات از جنگى ويرانگر در پيش از ظهور خبر داده شده است .
( 4 ) ابن ماجه از انس بن مالك نقل كرده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در سخنى پيرامون نشانههاى قيامت فرمود :
و يذهب الرجال و يبقى النساء ، حتّى يكون لخمسين امرأة قيّم واحد . « 2 »
مردان [ بسيارى از بين ] مىروند و زنان مىمانند تا آنجا كه يك مرد ، پنجاه زن را سرپرستى
هامش
( 1 ) . سورهء يونس ( 10 ) ، آيهء 24 .
( 2 ) . ابن ماجه ، محمّد بن يزيد ، همان ؛ ج 2 ، ص 1343 .