بنابراين اگر براى كسى اين امكان فراهم آيد ، بىترديد او مهدى موعود است .
( 1 ) 2 - طبق ديدگاه اماميه ، در دنيا كم نيستند مؤمنان مخلصى كه شخص امام مهدى عليه السّلام را مىشناسند و براى شناخت آن حضرت نيازمند معجزه نمىباشند ؛ زيرا آنان در طول دوران غيبت يك يا چند بار به شرف ديدار آن امام نايل گرديدهاند . آنها مخلصان درجه اول و برخى از مخلصان درجه دوم مىباشند .
اينان به نوعى واسطههاى بين امام عليه السّلام و مردم در دوران غيبت هستند و ممكن است هم اينان ( با چشمپوشى از هر امر ديگرى ) گواهان صادقى براى شناساندن امام عليه السّلام در روز موعود به مردم باشند .
در جايى كه از مجموع رفتار و سخنان آن بزرگوار ، راستى و عظمت اهداف او ثابت شود ، ديگر نيازى به آوردن معجزه نيست .
( 2 ) 3 - امام عليه السّلام نيازى به آوردن معجزه ندارد بلكه او مىتواند با تكيه بر سطحى عالى از انديشه ، عقايد و مفاهيمى كه اعلان خواهد نمود ، به اثبات اهميت و درستى اهدافش بپردازد ؛ زيرا اساسا معجزه براى قانع ساختن افكار ساده و غير پيچيده بشرى است ، در حالى كه اين مقصود در زمان اعلان سطح جديدى از تفكر ، به شكل عميقترى تأمين خواهد گرديد . در نتيجه رويكرد به معجزه ، امرى غير ضرور خواهد بود .
مىتوان مطالبى را كه امام مهدى عليه السّلام در آغاز ظهور شريفش مطرح خواهد ساخت ، به دو سطح تقسيم نمود :
( 3 ) سطح اول : بياناتى كه امام عليه السّلام در سخنرانى خويش مىآورد ؛ چه آن بخشهايى كه ما از روايات شنيدهايم و چه آن قسمتهايى كه نشنيدهايم ؛ زيرا دليلى وجود ندارد كه سخنانى كه حضرت در آغاز ظهور در كنار كعبه ايراد مىنمايد به همان مقدارى باشد كه در روايات آمده ، بلكه امكان دارد مطالب ديگرى را هم بيان فرمايد ولى چون متناسب با فهم مردم در زمان صدور آن روايات نبوده ، به آنها اشاره نشده باشد .
ترديدى نيست كه همان مقدار نيز كه در روايات آمده ، براى اقامه برهان كافى است .
( 4 ) سطح دوم : پاسخ به پرسشهايى كه از سوى پرسشگران حق جو ، مطرح مىگردد .
در اين باره شيخ كلينى روايتى را به سند خود از مفضل بن عمر نقل مىكند . وى مىگويد از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود :
لصاحب هذا الأمر غيبتان : إحداهما يرجع منها إلى أهله ، و الأخرى يقال : هلك فى أىّ واد سلك . قلت : فكيف نصنع إذا كان كذلك ؟ قال : إذا ادّعاها مدّع فاسألوه عن أشياء يجيب فيها مثله . « 1 »
براى صاحب اين امر ، دو غيبت است : در نخستين آنها به سوى خانوادهاش بازمىگردد و در
هامش
( 1 ) . الكلينى ، محمّد بن يعقوب ، همان ؛ ( نسخه خطى ) .