تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
جغرافيايى ، عبور مىنمايند « 1 » و طبق برنامه حكيمانه الهى به هنگام ظهور در مكه خواهند بود . همه ياران امام عليه السّلام از تمام نقاط جهان اين چنين به مكه وارد مىشوند تا آن كه تعدادشان به شمارى كافى براى آغاز نبرد عادلانه جهانى برسد . آنها به همراه مردم حج خواهند گزارد و در حالى كه هر لحظه انتظار ظهور را مىكشند ( البته اگر از روايات توقيت آگاه نباشند ) ، آن رويداد مبارك تا پس از ايام حج به تأخير مىافتد ؛ حاجيان به كشورهاى خود بازمىگردند اما ياران مخلص كه چشم انتظار ظهورند هم چنان در آن شهر مقدس باقى مىمانند . آنها بىآن كه با كسى دربارهء مأموريت خويش سخنى بگويند ، ناچار مىشوند تا زمانى كه شايد هم به طور دقيق آن را ندانند ، در آنجا بمانند . آنها هسته مركزى و كادر اصلى ارتش رهايىبخش مهدوىاند . ( 1 ) بنابر برخى روايات كه در فصل آينده خواهيم آورد ، حضور آنان در شهر مكه با موانعى قانونى روبرو مىشود تا آنجا كه اين موضوع ، مايه بحث و اختلاف در بين مسئولان آن شهر مىگردد . اين كشمكش تا روز عاشورا كه روز ظهور است ، ادامه خواهد داشت . بدين ترتيب فرصت كافى براى رفتن ياران امام عليه السّلام به مكه آن هم به شكل طبيعى و نه اعجازى وجود دارد و از اين رو رواياتى كه از ظاهر آنها چنين بر مىآيد كه اين سفر به طور اعجازى انجام مىگيرد ، مخالف با قانون معجزات و نيازمند فهم و برداشت جديدى است كه در فصل بعدى به آن خواهيم پرداخت . ( 2 ) محور چهارم : بيان برخى اشكالات و پرسش‌هايى كه درباره توقيت مورد نظر در بحث قبلى مطرح مىباشد و تلاش براى پاسخ به آنها . اشكال اول : دشمنان امام در برابر رويداد ندا چه موضعى خواهند گرفت ؟ به نظر مىرسد آنها بتوانند در فاصله زمانى بين ندا و ظهور ، آمادگى مقابله با حركت امام عليه السّلام را به طور كامل كسب نموده و با شروع آن ، در نطفه سركوبش نمايند . با اين وصف ، امام مهدى عليه السّلام چگونه از اين دام مىرهد ؟ به اين اشكال مىتوان در چند سطح پاسخ داد : ( 3 ) سطح اول : دليلى وجود ندارد كه آن ندا به گوش همه برسد بلكه چون امرى معجزه‌آسا است ممكن است شعاع و گستره آن طبق مصالح الهى ، تنها محدود به يك منطقه باشد و يا فقط به گوش عده‌اى از مردم برسد . اين مطلب با ظاهر اخبارى كه مىگويد : « مناديى از آسمان به نام قائم ندا مىكند و همه اهل مشرق و مغرب آن را مىشنوند » يا « كسى از آفريده‌هاى خداوند كه در او روحى دميده شده ، باقى نمىماند مگر آن كه آن صدا را مىشنود » ناسازگار است . مگر آن كه اين روايات را خاص گروهى از افراد يا
هامش
( 1 ) . مناسب است در اينجا آيه 76 سوره مباركه يوسف را يادآور شويم :« كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »؛ « اين گونه به يوسف شيوه آموختيم . [ چرا كه ] او در آيين پادشاه نمىتوانست برادرش را بازداشت كند ، مگر اينكه خدا بخواهد [ و چنين راهى به دو بنمايد . ] درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مىبريم و فوق هر صاحب دانشى ، دانشورى است » .