روايت هم چون بعثت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را مطابق با واقع مىداند . در اينجا بخشهايى از توضيحات وى را كه مربوط به امام مهدى عليه السّلام است مىآوريم :
( 1 ) اينكه فرمود : « قائم در الر قيام مىكند » چند احتمال در آن مىرود :
1 - از اخبارى باشد كه « بدا » در آن راه دارد و تحقق آن مشروط به شرطى است كه چون تحقق نپذيرفته ، معنى خبر هم كه مشروط آن باشد ، متحقق نگرديده است . چنان كه اخبار اين گفتار بر آن دلالت دارد .
( 2 ) 2 - « الر » در اصل « الم » بوده و به اشتباه « الر » نوشته شده و مبدأ تاريخ آن نيز ، زمان آشكار شدن نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يعنى نزديك بعثت آن حضرت است ؛ مانند « الم » . و مقصود از قيام قائم هم ، قيام امام زمان عليه السّلام به امر امامت در خفا و پنهان است ؛ زيرا امامت آن حضرت در سال 260 هجرى به وقوع پيوست . پس هنگامى كه يازده سال قبل از بعثت را نيز بر آن بيفزاييم با عدد « المر » موافق خواهد بود .
( 3 ) 3 - مقصود ، همهء « الر » هايى است كه در قرآن ذكر شده است ؛ زيرا « الر » در ابتداى پنج سوره قرآن آمده و جمع كل اعداد آن هزار و يكصد و پنجاه و پنج است . مؤيد اين سخن آن است كه وقتى امام عليه السّلام « الم » را ذكر فرمود ، چون مقصودش يكى از آنها بود ، لفظ اللّه را هم با آنها آورد تا بفهماند كه فقط ابتداى يك سوره منظور بوده [ و آن هم سورهء آل عمران است كه آغاز آن
« الم اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ »
مىباشد ] ولى « الر » اين طور نيست ؛ چه همه مكررات ، مورد نظر بوده است .
( 4 ) 4 - مراد آن حضرت گذشتن تمام حروف مقطعه قرآن است كه از « الر » شروع مىشود ولى منظور اصلى ، حذف اعداد « المص » است و بنا بر اول ، جمع همه اعداد ، هزار و ششصد و نود و شش مىشود . « 1 » و بنابر دوم ، هزار و پانصد و بيست و پنج . و بر اساس حساب مغاربه ، بنابر شمارش اول ، دو هزار و سيصد و بيست و پنج مىشود و بنابر شمارش دوم ، دو هزار و يكصد و نود و چهار . اين گونه حساب كردن با قانون كلى كه آن حضرت بيان كردند ، هماهنگى بيشترى دارد ؛ زيرا ايشان فرمود : با گذشت مدت هر حرفى از حروف مقطعه قرآن ، دولتى از بنى هاشم پديد مىآيد اما دولت آل محمّد عليهم السّلام آخرين همه دولتهاست . ولى اين محاسبه از
هامش
( 1 ) . ارقامى كه علامه مجلسى در احتمال چهارم به دست داده ، نمىتواند به روشنى مقصود او را برساند زيرا كلمات مقطعه در قرآن 29 مورد مىباشد كه در مجموع از هفتاد و پنج حرف ساخته شده است ، ارزش عددى آنها به حساب جمل ، سه هزار و يكصد و پنجاه و پنج مىباشد . بنابر شمارش اول ، ارزش المص يكصد و شصت و يك و باقى دو هزار و نهصد و شصت و چهار ، بنابر شمارش دوم ، ارزش الم ، اگر منظور مجلسى يكى از آنها باشد ، ارزشش هفتاد و يك است و باقى سه هزار و هشتاد و چهار است و اگر مراد او دو تا از آنها باشد - كه پيش از المص در قرآن مىباشد - باقى سه هزار و سيزده مىشود و اگر مرادش ارزش همه موارد اين كلمه در قرآن كريم باشد كه شش بار در قرآن تكرار شده ، چهار صد و بيست و شش مىشود و باقى دو هزار و هفتصد و بيست و نه مىشود و اگر به اين ، المص گفته شده را نيز بيفزاييم ، باقى دو هزار و پانصد و نود و هشت مىشود و همه اين نتيجهها بيشتر از رقمى است كه علامه مجلسى گفته است . اين بر اساس حساب ابجد است چه رسد به حساب مغاربه .