خبر هست كه قابل مناقشه مىباشد ؛ يكى خبر عمار بن ياسر و ديگرى خبر بشر بن غالب كه هيچكدام معصوم نيستند . اينك برخى اشكالات را طرح كرده ، به نقد آنها مىپردازيم :
( 1 ) اشكال اول : نوع تحركات نظامى سفيانى كه در اخبار آمده ، به شيوه جنگهاى قديمى - مثلا در دوره عباسيان - است كه در آن دوره قوانين بين المللى و مرزهاى تعريف شده بين كشورها وجود نداشته است . در حالى كه پس از پيدايى تمدن جديد بشرى و ايجاد نهادهاى بين المللى ، ديگر نمىتوان شاهد چنين لشكركشىهايى بود .
( 2 ) براى پاسخ به اين اشكال تنها به دو جواب بسنده مىنماييم :
الف ) ارزش نهادن به قانون و به دنبال آن به رسميت شناختن سازمان ملل و نيز مرزهاى جغرافيايى ، همگى برخاسته از منافع دولتهاست و نه چيزى بيشتر از آن ؛ زيرا هرگاه فرد يا دولتى اندكى از منفعت خود چشمپوشى كند ، ديگران هم متقابلا ممكن است چنين كنند ، در نتيجه منافع افراد يا دولتها خيلى بهتر حفظ مىشود .
ولى هنگامى كه فرد يا دولتى بتواند بر ديگران تسلط پيدا كند و هيچگونه امتيازى به آنها ندهد و از منفعت خويش اندكى هم چشمپوشى نكند در اين صورت او و قانون ، روبروى هم قرار گرفته ، يكديگر را نقض مىنمايند . از اين روست كه نه قوانين جهانى و نه سازمان ملل و نه ديوان بين المللى داورى ، هيچ يك مانع تجاوز و دستاندازى دولتهاى زورگو بر ملتهاى ضعيف نخواهد بود و اين چيزى است كه امروزه شاهد آن هستيم و شورش سفيانى بالاتر از اين تجاوزات و اشغالگرىها نيست .
ب ) ممكن است حركت سفيانى در چارچوبى قانونى ، هم چون قراردادى بين المللى يا عضويت در اتحاديه و يا سازمانى بين المللى باشد . بدين ترتيب اين اشكال كه ظاهر اخبار بيانگر آنست كه در هنگام ورود سفيانى به حجاز هيچ مقاومتى عليه ارتش او صورت نمىگيرد رفع مىشود ؛ زيرا اين رويداد مىتواند نتيجه توافقاتى بين سفيانى و حاكم حجاز و يا دست كم ضعف و سستى آن حاكم در برابر ارتش اشغالگر سفيانى باشد .
( 3 ) اشكال دوم : از ظاهر برخى اخبار كه پيش از اين آورديم معلوم مىشود حضرت مهدى عليه السّلام قبل از ظهور شريفش براى سفيانى شناخته شده است و روشن است كه هدف اصلى سفيانى در اعزام نيرو به حجاز ، كشتن امام عليه السّلام مىباشد . از آن روست كه ايشان به سنّت موسى بن عمران عليه السّلام در زمان فرار به مدين ، هراسان از مدينه به مكه مىگريزد و فرو رفتن لشكر سفيانى در سرزمين بيدا ، مايه نجات او مىشود .
( 4 ) ظاهر اين خبر با فلسفه غيبت امام ناسازگار است ، لذا بايد دلالت اين خبر را رد نمود و بر غيبت امام تا پيش از ظهور پاى بفشاريم .
البته مناسب است دوباره يادآور شويم كه امام عليه السّلام در طول غيبت شريفش مردم را مىبيند و مردم هم او را مىبينند اما با نام اصلىاش او را نمىشناسند ؛ بلكه با اسم مستعار او آشنا هستند . در اين صورت شايد سفيانى هم او را اين گونه مىشناسد و خبرهاى مهدى را با اين ويژگى دنبال مىكند و حتى نيروهايش را براى قتل آن مهدى كه با آن اوصاف و اسم مستعار مىشناسد ، گسيل مىدارد . اگر
تاريخ ما بعد الظهور ( تاريخ پس از ظهور ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: حسن سجادپور
ص١٤٧