كانت ذرا و أسبغه ضروعا و أمده خواصر . ثمّ يأتى القوم ، فيدعوهم فيردّون عليه قوله .
فينصرف عنهم . فيصبحون ممحلين ، ليس بأيديهم شىء من أموالهم . . . « 1 »
از ميان شام و عراق خروج مىكند و به چپ و راست [ زمين ] گردش مىنمايد . . . مردم را به خود مىخواند آنها هم مىپذيرند . به آسمان فرمان مىدهد : ببار ؛ پس مىبارد و به زمين مىگويد : برويان ، پس مىروياند . در آن هنگام دامهاى آنها بهتر از هر زمانى مىخورند و به تناسب آن شير مىدهند . پس به نزد قومى مىآيد و به سوى خود مىخواندشان اما آنها او را تكذيب مىكنند ، وى بر مىگردد [ در حالى كه همه اموال آنها را با مكر و حيله مىبرد ] و آنها صبح مىكنند در حالى كه چيزى در بساط ندارند .
( 1 ) بخارى از انس بن مالك روايت كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
يجيء الدجّال حتّى ينزل فى ناحية المدينة ، ثمّ ترجف المدينة ثلاث رجفات ؛ فيخرج إليه كلّ كافر و منافق . « 2 »
دجال به ناحيهاى از شهر مىآيد ، سپس آن شهر سه بار خواهد لرزيد و به دنبال آن هر كافر و منافقى به سوى او خواهند رفت .
( 2 ) صدوق به سند خود از امير مؤمنان عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت درباره دجال چنين فرمود :
ينادى بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين . . . يقول : إلىّ أوليائى . أنا الّذى خلق فسوّى و قدّر فهدى أنا ربّكم الأعلى . و كذب عدوّ اللّه . إنّه أعور يطعم الطّعام و يمشى فى الأسواق . و إنّ ربّكم ليس بأعور و لا يطعم الطعام و لا يمشى فى الأسواق ، و لا يزول ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . ألا و إنّ أكثر أتباعه يومئذ أولاد الزنا ، و أهل الطّيالسة الخضر . . . « 3 »
با بانگ بلندى كه در مشرق و مغرب جهان به گوش مىرسد ، فرياد بر مىآورد . . . و مىگويد :
« دوستان من به سوى من آييد . من همان خدايىام كه آفريد و هماهنگى بخشيد و اندازهگيرى كرد و هدايت نمود . من پروردگار والاى شمايم . » آن دشمن خدا ، دروغ مىگويد زيرا او يك چشم است ، غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ولى پروردگار شما اينچنين نيست و فناپذير نيست . آگاه باشيد بيشتر پيروان او در آن زمان ، زنازادگان و پوشندگان طيلسانهاى سبز مىباشند .
( 3 ) در كتاب گذشته درباره دجال دو احتمال را مطرح ساختيم . يكى همان برداشت مشهور كه او را شخصى با طول عمر زياد معرفى مىكند كه در آخر الزمان خواهد آمد تا مردم را گمراه سازد . و تعداد كمى از اخبار نيز بر اين معنى دلالت مىكند . « 4 » احتمال ديگر آن است كه دجال در حقيقت بيانگر سطحى از تمدن و ايدئولوژى باشد كه با اسلام و ايمان به خدا دشمنى مىورزد . ما در آن كتاب
هامش
( 1 ) . النيشابورى ، مسلم بن الحجاج ، همان ؛ ج 8 ، ص 195 .
( 2 ) . البخارى ، محمّد بن اسماعيل ، همان ؛ ج 9 ، ص 71 .
( 3 ) . الصدوق ، محمّد بن على ، همان ( نسخه خطى ) .
( 4 ) . الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 578 به بعد و نيز ص 617 .