6 . زمان تعيين شده براى ندا نيز بيست و سوم ماه رمضان است .
( 1 ) دسته سوم از اخبار پيرامون ندا ( ندا به اسم قائم عليه السّلام و پدرش ) از آن نظر كه اخبار « صيحه » و « هول و هراس » در آن است ، خاصترين تمام اين روايات مىباشد ؛ در نتيجه مىتواند مفسر و شارح آنها باشد . همچنين اوصاف ديگرى كه در اين اخبار آمده مانند : حتمى بودن و زمان آن ، ويژگى ندا نيز مىباشد .
هرگاه اين فهم كلى حاصل شود ، اخبارى كه بر اين مفهوم مشترك دلالت مىكند ، متواتر - بلكه بيشتر از حد تواتر - خواهد بود ؛ زيرا اخبار ندا به تنهايى مستفيض است و هرگاه آن را به اخبار « صدا و صيحه » و « هول و هراس » بيفزاييم ، متواتر خواهند شد .
در اينجا دو پرسش را به همراه پاسخ آن طرح مىنماييم :
( 2 ) پرسش نخست : محتواى آن ندا چيست ؟
روايات به اين پرسش به دو شكل پاسخ دادهاند :
1 . ندا به اسم مهدى عليه السّلام و پدرش .
2 . ندا به اين كه حق با آل محمّد عليهم السّلام است .
در واقع با لحاظ يكى از توجيهات زير ، بين اين دو روايت تعارضى باقى نمىماند :
الف ) اگر فرض نماييم هر دو مضمون داراى دليل كافى براى اثبات باشد ، در اين صورت بهتر آنست كه قائل به ندايى شويم كه شامل هر دو مضمون باشد و آن چنين است : « همانا حق با آل محمّد است و بىشك امام شما فلان بن فلان است » و منافاتى بين اين دو امر وجود ندارد .
ب ) شكل دوم به شكل اول بازمىگردد و عملا آن چه در خارج روى مىدهد تنها شكل اول است و شكل دوم در نتيجه شرايط خاص تاريخى مطرح شده است .
ج ) اگر فرض كنيم بين دو ندا تعارض وجود دارد در اين صورت شكل نخست قابل قبول و صورت دوم مردود است ؛ زيرا شمار اخبارى كه بر شكل اول دلالت مىكند بسيار است ؛ اما تعداد اخبار شكل دوم ، اندك .
( 3 ) پرسش دوم : آيا اخبار ناظر بر نداى باطل براى اثبات آن كافى است ؟
پاسخ : در اينجا دو مقدمه مىآوريم تا شايد بتوان از آنها براى اين پرسش ، پاسخى منفى فراهم آورد .
مقدمه اول : شمار اخبار نداى باطل ، بسيار كمتر از اخبارى است كه از نداى حق سخن مىگويد .
مقدمه دوم : اگر طبق برداشت مشهور و متداول از اين اخبار كه مطابق با ظهور ابتدايى آنها نيز هست ، نداى باطل را امرى اعجازآميز و ما وراء الطبيعهاى بدانيم ، در اين صورت بايد بپذيريم كه اين معجزه به نفع پيروان باطل اتفاق افتاده است و اين امرى محال است زيرا بر خداى حكيم روا نيست كه مردم را فريفته ، به سوى فتنه و انحراف براند . « 1 »
هرگاه اين دو مقدمه پذيرفته شود بايد اين اخبار را رد نمود ؛ زيرا شمارشان اندك است و از
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصدر ، سيد محمّد ، همان ؛ ص 577 .