تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
حدود قدرت وجود نداشت ؛ در واقع ، دربارهء تمامى مسألهء ولايتداران در مشرق و دامنهء قدرت و اختيارات ايشان ابهامات فراوان به چشم مىخورد . اما در سيستان ، خانوادهء زياد جاى پاى استوارى بدست آوردند . عبيد اللّه هنگامىكه ولايتدار سيستان بود برادرش عباد را به حكومت سيستان فرستاد ( 53 ق / 673 م ) . عباد بخاطر حكومت دادگرانه‌اى كه در سيستان داشت بلندآوازه گرديد و در تاخت و تازهايش به مشرق تا كابل و قندهار پيش رفت . در روزهاى برآمدن يزيد به تخت خلافت ، عباد بيست مليون درهم در خزانهء خود پول داشت ، و اين مقدار را از غنايم بدست آمده از اين تاخت و تازها به مشرق افغانستان اندوخته بود . از جمله كسانىكه در سپاه عباد حضور داشتند يكى يزيد بن مفرغ حميرى شاعر معروف بوده است ، اشعارى كه يزيد در هجو نسب عباد سروده و گفته است كه سميه مادر بزرگ عباد فاحشهء عام بود و كيفر شرم‌آورى كه از اين رهگذر ديد داستان مشهورى است . در روزگار خلافت يزيد بن معاويه ، چنگ‌اندازى خانوادهء زياد به مشرق هيچ سستى نگرفت . گويا ولايتدارى سعيد بن عثمان در خراسان ديرى نپاييد . وى درگير كشاكش با نايب خود در امور مالى ، اسلم بن زرعهء كلابى بوده است . به روايت يعقوبى اندكى پس از آن سعيد از ولايتدارى خراسان بر كنار گرديد و اسلم برجاى او نشست ، و چند ماهى نگذشت كه اسلم را نيز از ولايتدارى برداشتند و معاويه بارى ديگر خليد بن عبد اللّه را به خراسان فرستاد و اين آخرين كسى بود كه معاويه با دخالت خويش وى را به حكومت سرزمينهاى مشرق ايران فرستاد . در سال 59 ق / 9 - 678 عبد الرحمان ، برادر عبيد اللّه يك بار ديگر ولايتدار خراسان گرديد . « 1 » عبيد اللّه خود در بصره ماند و در ميانهء گرفتاريهايى چون قيام حسين بن على ( ع ) براى براندازى خلافت
هامش
( 1 ) - يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص ص 2 - 281 ( ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص ص 3 - 200 ) ؛ همان ، البلدان ، همانجا ؛ طبرى ، ج 2 ، ص 9 - 188 ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص ص 94 - 3386 ) ؛ گرديزى ، چاپ نفيسى ، ص 79 ( چاپ عبد الحى حبيبى ، ص 107 ) ؛ ابن اثير ، ج 3 ، ص ص 1 - 4300 ؛Caetani , Cronografia , III , PP . 430 - 1 ; Caetani , Cronografia , III , PP . 645 - 6 , 653 .