زمينداور و كابلشاه كه در نواحى هنوز شرقىتر فرمانروايى مىكرد هنرهاى فراوانى نشان دادند ، و مهلب به قفچيان نيز تاختن آورد و از راه بلوچستان تا مرزهاى سند رخنه كرد . « 1 » تازيان مىدانستند كه اين نواحى مشرق افغانستان و بلوچستان در كنار راههاى دسترسى به هند كه از ثروتهاى آن آگاهى مبهمى داشتند نهادهاند و بنابراين سيستان را در آن روزها تخته پرش فتوح آينده مىدانستند . ( در واقع ، عوارض زمين و ايستادگى مردم بومى تا مدت درازى از پيشروى اسلام در اين ناحيه جلوگيرى كرد ) . اما خراسان در اين روزها اهميت كمترى داشت . اين سرزمين هنوز ناحيهاى نسبتا فقير و عقبمانده بود ، « 2 » و دشمنان با عزم و استوارى چون هپتاليان ، فرمانروايان بومى ايرانى سغد ، فرغانه و خوارزم ، و تركان غربى يا تورگش ، كه همهء آنها پيشروى تازيان را تا سدهء دوم هجرى / هشتم ميلادى سد كردند ، راههاى دستاندازى به فراسوى خراسان را بسته بودند . طبرى به نقل از سيف بن عمر مىگويد كه در سالهاى نخست فتوح مسلمانان سيستان مهمترين ولايت مشرق بود و سرزمينى بود كه بيشتر سپاهيان اسلام در آنجا مستقر بودند :
« سيستان بزرگتر از خراسان بود و مرزهاى آن بيشتر بود كه با قندهار و ترك و
هامش
( 1 ) - بلاذرى ، همانجا ؛ ابن قتيبه ، كتاب المعارف ، چاپ ثروت عكاشه ، قاهره ، 1960 ، ص ص 304 ، 321 ؛ يعقوبى ، تاريخ ، ج 2 ، ص 258 ( ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 221 ) ؛ همان ، البلدان ، همانجا ، ( ترجمهء فارسى ، ص 57 ) ؛ تاريخ سيستان ، ص ص 90 - 85 ؛ ابن اثير ، ج 3 ، ص ص 3 - 372 ؛Caetani , Cronografia , II , PP . 483 , 491 , 499 .ابن عبدربه ، در العقد الفريد ، قاهره ، 72 - 1367 ق / 53 - 1948 م ، ج 1 ، ص 140 ، ج 5 ، ص 336 شعرى دربارهء شكست مسلمانان از زنبيل نقل مىكند كه بايد مربوط به يكى از اين لشكركشيهاى نخستين باشد ، سرايندهء اين اشعار ، حارث بن هشام بن مغيره از صحابهء پيامبر و يكى از كسانى است كه پيامبر پس از غزوهء حنين از آنها دلجويى كرد . نگاه كنيد به ابو الفرج اصفهانى ، كتاب الاغانى ، چاپ بولاق ، 1285 ق / 1868 م ، ج 13 ، ص 68 ، چاپ بيروت ، 7 - 1956 ، ج 13 ، ص 127 .
( 2 ) - دربارهء اين تفاوت اقتصادى ، اجتماعى و فرهنگى ميان مغرب و مشرق ايران نگاه كنيد به :E . Herzfeld , Khorasan : Denkmalsgeograph ische Studien Zur Kulturgeschichte des Islam in Iran'' , Der Islam , XI , 1921 , PP . 107 . 74 .