سربازان هپتالى فراوانى در استخدام سپاه خود داشتند ، و بويژه در لشكركشيهايى كه به مغرب براى جنگ با دولت بيزانس مىكردند از ياريهاى سربازان هپتالى بهره مىبردند ، چنان كه مؤلفان يونانى كه از آنها به نامهاى خيونى
« Xiwves »
و كديسنويى
« Kadi 6 nvoi »
ياد مىكنند و منابع سريانى كه از آنها به نامهاى خيونايه و قاديشايه ياد مىكنند نيز به اين مسأله اشاره دارند . « 1 » در خلافت عثمان ، عبد اللّه بن عامر احنف بن قيس ( يا به گفتهء ابو عبيده ، عمير بن احمد يشكورى ) را به قهستان فرستاد . چون احنف به طبسين رسيد دريافت كه مردم آنجا پيمانى را كه با مسلمانان بسته بودند شكستند و به دستهاى از هپتاليان پيوستهاند . وى ناگزير گرديد كه دژهاى طبسين و ناحيهء قهستان را بارى ديگر بگشايد و خراج بسيار سنگينترى بر مردم بسته شد ( 30 ق / 1 - 650 م يا 31 ق / 2 - 651 ) . « 2 »
يك جادهء باستانى از هرات بسوى جنوب راه گشوده به ناحيهء سيستان و بست مىرسد ، و اساسا همان راهى است كه جادهء كنونى هرات - سبزوار - فراه - كرشك - لشكرگاه و قندهار از آن مىگذرد . اما در اين ايام ، هرات و ناحيهء مجاور بادغيس هنوز دژ استوار نيروى هپتاليان بود ؛ اين نواحى بودباش برگزيدهء پادشاهان هپتالى بشمار مىآمد و گروه انبوهى از جنگاوران ايشان در آنجا استقرار داشتند .
به گفتهء بلاذرى ، عبد اللّه بن عامر سپاهى را به فرماندهى اوس بن ثعلبة بن رفيع ( يا به روايت منابع ديگر كه بلاذرى خصوصا نامى از آنها نمىبرد خليد بن عبد اللّه حنفى ) به گرفتن هرات فرستاد . در اين ايام فرمانروايى بر هرات ، بادغيس و شهر
هامش
( 1 ) - مقايسه كنيد با :Marquart , E ? ransahr , P . 50 , and F . Altheim and R . Stiehl , Geschichte der Hunnen . II Die Hephlaliten in Iran , Berlin , 1960 , P . 105 .كديشى ظاهرا قبيلهاى از اتحاديهء هپتالى بودند كه در ناحيهء بادغيس سكونت داشتند و نام خود را به قادس يا قادستان در شمال هرات ( دربارهء اين قبيله نگاه كنيد به ماركوارت ، همانجا ، ص ص 8 - 77 ) داده بودند .
( 2 ) - بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 403 ، ترجمهء انگليسى ، ج 2 ، ص ص 8 - 677 ( ترجمهء فارسى ، ص 288 ) ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 2885 ( ترجمهء فارسى ، ج 5 ، ص 2156 ) ؛ ابن اثير ، ج 3 ، ص 97 .