سرزمين بشود نگه مىداشت ، و چون سد استوارى مانع گذر سپاهيان انبوه و پرساز و برگ بوده است . مكران ، يعنى جنوب بلوچستان ، در اواخر خلافت عمر ( 23 ق / 644 م ) دستخوش تهاجم سپاهيان عرب گرديد ؛ حكم بن عمرو تغلبى ، شهاب بن مخارق و دو سردار ديگر راسل ، فرمانرواى محلى را بشكستند ، و تقريبا به كنار سند رسيدند و از جمله غنايمى كه پيش عمر آوردند يك زنجير فيل بود .
دشواريهاى ارضى و فقر نسبى ناحيه تا چندين دهه اعراب را از تاخت و تاز در ناحيهء سند بمعنى واقع بازداشت . به گفتهء طبرى ، صحار عبدى كه يك پنجم سهم خليفه از غنايم مكران را براى عمر آورد به او خبر داد كه اين ناحيه هيچ جاذبهاى ندارد كه سپاهيان اسلام خود را در آنجا درگير سازند ؛ از اين روى عمر فرمان داد كه اعراب از سند نگذرند . داستان مشابهى در فتوح البلدان بلاذرى آمده كه اين بار در خلافت عثمان روى مىدهد . به موجب اين داستان حاكم بن جبلهء عبدى ، از سرداران عبد اللّه بن عامر به خليفه مىگويد كه « در آنجا [ مكران ] آب اندك ريزد ، ميوهها بر درختان بلند آويزد و دزد آن خود دليرى انگيزد . اگر سپاهى اندك بدانجاى رود ره نيستى گيرد ؛ چون بسيار شود از گرسنگى بميرد . » به گفتهء بلاذرى ، از اين روى بود كه عثمان تا هنگامى كه زنده بود سپاهى به مكران و بلوچستان نفرستاد . « 1 »
هامش
( 1 ) - بلاذرى ، همانجا ، ص 432 ، ترجمهء انگليسى ، ج 2 ، ص ص 8 - 727 ( ترجمهء فارسى ، ص 325 ) ؛ طبرى ، ج 1 ، ص ص 7 - 2706 ( ترجمهء فارسى ، ج 5 ، ص ص 17 - 2016 ) ؛ ابن اثير ، ج 3 ، ص 37 ؛Caetani , Annali , VII , P . 269همچنين نگاه كنيد به ثعالبى ، لطايف المعارف ، چاپ يكم ، ابيارى و ح . ك . صيرفينى ، قاهره ، 1960 ، ص ص 11 - 210 ، ترجمهء انگليسى :Bosworth , The book of Curious and entertainig information , Edinburgh , 1968 , P . 138 .سخنى كه در كتاب بلاذرى آمده براى دورهء صفارى در آنجا كه خليفه مىكوشد تا عمرو بن ليث را از كرمان به سيستان تعقيب كند به كار مىرود ؛ و در اخبار الطوال دينورى ، چاپ و . گرگاس و ا . كراچكوفسكى ، ليدن ، 1912 - 1888 ، ج 1 ، ص 326 كه اين سخن كوتاه دربارهء مكران در دهان ابن قريه ، پشتيبان ابن الاشعث شورشى گذاشته شده است ( ترجمهء فارسى ؛ صادق نشأت ، تهران ، بنياد -