صفارى با تفصيل فراوان ياد مىكند . « 1 » در پايان اين بررسى شايسته است نگاه گذرايى به سرنوشت نهايى رقيبان شكست خوردهء يعقوب ، يعنى درهم بن نضر و صالح بن نضر و اقدامات نهايى براى فروگرفتن اين دومى كه درگير جنگ با زنبيل بود ، بپردازيم .
تاريخ سيستان چيز ديگرى ندارد كه دربارهء درهم بگويد ؛ بارتولد يادآور شده است كه در منابعى كه خاستگاه شرقى دارند ، درهم به زودى به كلى به دست فراموشى سپرده مىشود . « 2 » چنان كه در پيش گفته آمد ، اصطخرى و ابن حوقل مىگويند كه درهم بعدها يكى از هواداران يعقوب گرديد ، يعنى با او به سازش رسيد . يعقوب به درهم اجازه داد كه به سفر حج رود ؛ درهم به بغداد رفت ، و بعدها به سفارت از پيش خليفهء بغداد به سيستان نزد يعقوب آمد ، اما چون بازگشت يعقوب وى را فرو گرفت . « 3 » شايد سرنوشت نهايى درهم چنين بوده است - منبع ديگرى آگاهيهايى در اين باره ندارد - اما طبرى ذيل سال 262 ق / 6 - 875 م مىآورد كه درهم در ميان اسيران بسيارى بود كه به عنوان كارگزار و هوادار يعقوب در سامرا نگهدارى مىشدند ، اما چون يعقوب بسوى اهواز پيشروى كرد و تا رامهرمز پيش آمد ، خليفه در اقدامى آشتىجويانه وى را از بند رها كرد ( در ربيع الاول 262 ق / دسامبر 875 م ) . در اينجا از درهم به عنوان صاحب يعقوب ياد مىشود ، و اين حكايت از آن دارد كه دستكم در اين روزها ، درهم يار وفادار امير صفارى بوده است . « 4 »
براى چهار سال پايانى زندگى صالح يك بار ديگر بايد به تاريخ سيستان بازگرديم . پس از پيروزى يعقوب در زرنگ ، صالح به پايگاه اصلى خود در بست بازگشت و نيروهاى تازهاى در آنجا بر خود فراز آورد . از اين روى ، يعقوب برادرش
هامش
( 1 ) .. « Due Precisazioni sul Harigismo Sistanico » , AIUON , n . s . , XV , 1965 , PP . 303 - 4 .( 2 ) .« Zur Geschichte der Saffariden » , P . 181 .( 3 ) - اصطخرى ، همانجا ؛ ابن حوقل ، چاپ دوم ، ج 2 ، همانجا .
( 4 ) - طبرى ، ج 3 ، ص ص 2 - 1891 ( ترجمهء فارسى ، ج 15 ، ص ص 9 - 6448 ) .