سيستان دخل و حمل نرسيد . » اما مردم زرنگ چندان هواخواهى از اصول خلافت مىكردند و از انداختن نام خليفه از خطبه و دستزدن به شورش چندان بيزار بودند كه سر از طاعت عباسيان بيرون نكردند و سيادت ايشان در سيستان همچنان برسميت شناخته مىشد .
ناتوانى آشكار حفص بن عمر سبب گرديد تا آن دسته از بزرگان سيستان كه يكى انگاشتن آنان با نهاد حاكم ايشان را به خاندان عباسيان وفادار كرده بود و واداشته بود كه با عقبنشينى عيسى بن على ولايت خود را ترك گويند از على بن عيسى بن ماهان بخواهند تا ولايتدار تازهاى به سيستان بفرستد . از اين روى ، وى سيف بن عثمان طارابى را به فرماندهى عمليات جنگى و پيشوايى نماز ( بر نماز و حرب ) و حضين بن محمد قوسى « 1 » را به رياست خراج فرستاد . آنان در محرم 186 ق / ژانويه - فوريهء 802 م با هم به سيستان رسيدند ، به استوار ساختن پايههاى قدرت خويش در شهر پرداختند و حفص بن عمر نگونبخت را چندان شكنجه كردند تا كشته شد . در آغاز ربيع الاول 187 ق / پايان فوريهء 803 م سپاهى به فرماندهى عبد اللّه بن عباس نسفى ، سپاهسالار خراسان براى تقويت نيروهاى ايشان به سيستان آمد ، و اميد مىرفت كه به يارى اين سپاه سيستان را از شورشيان پاك كند . « 2 »
در اين ميان حمزه در بادغيس و پس از آن در خراسان بود . وى به پوشنگ و هرات لشكر كشيد ، اما مردم هرات حملهء مستقيم او به شهر را دفع كردند . نبرد در ناحيه تا چند ماه ادامه يافت ، هواداران حمزه مردم روستاها را در بيم و هراس افكندند ، دارايى ايشان را به آتش مىكشيدند و نخلها و درختان خرما را مىبريدند .
هيصم شارى ، خطيب و داعى اصلى حمزه كشته شد ، اما سرانجام وى توانست
هامش
( 1 ) - تاريخ سيستان ، ص ص 28 ، 160 ، توضيح مىدهد كه قوس يكى از نواحى روستايى ( رستاق ) سيستان بود . ( اما حضين بن محمد عرب بود ( همانجا ، ص 190 ) ؛ خاندان وى تا دورهء صفارى كاركنان بلندپايهء دستگاه ادارى سيستان بودند .
( 2 ) - همانجا ، ص 9 - 157 .