تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
( توانايى ) خدا از نگرش اكثريت اهل سنت پيروى مىكردند ، يعنى اين عقيدهء جبرانديشانه را داشتند كه خداوند كرده‌هاى نيك و بد آدمى را از پيش مقدر مىسازد . بغدادى مىگويد كه حمزه بن آذرك از ميان اين خازميه برآمد ، اما بعدها با عقيدهء آنها به قدر مخالفت ورزيد و نظر فرقهء قدريه از سنيان را پذيرفت كه مىگفتند آدمى داراى قدرت اختيار است ؛ از اين روى وى را « حمزهء خارجى قدرى » مىخواند . اين سخن با آنچه اشعرى و شهرستانى مىگويند همخوانى دارد . اينان مىگويند كه دربارهء قدر ، حمزه از نگرش يكى ديگر از زير فرقه‌هاى عجارده ، يعنى ميمونيه پيروى مىكرد كه در واقع همانند نگرش معتزله در اين زمينه بود . ميمونيه مىگفتند كه خداوند توانانى بالقوه به آدمى تفويض كرده كه خود به اختيار خويش نيك يا بد كند . چون حمزه نگرش متفاوتى با عجارده داشت ايشان وى را در اين زمينه كافر مىدانستند . « 1 » اما يكى ديگر از زيرفرقه‌هاى عجارده ، يعنى خلفيه يا پيروان خلف نامى كه تاريخ سيستان وى را معاصر حمزه مىداند از جبريتى همانند خازميه هوادارى مىكرد ؛ به روايت شهرستانى در ميان خوارج كرمان و مكران شمار خلفيه بيش از ديگران بوده است . « 2 » از ديگر باورهاى ويژهء حمزيه يكى اين بوده كه قانونى بودن دو امام براى امت يا جامعهء مؤمنان را تا هنگامى كه در جامعه اختلاف عقيده يافت مىشود و دشمنانى باقى مانده‌اند كه بايد آنان را از ميان برداشت روا است . به روايت اشعرى ، حمزه بويژه به روايى جنگ با قدرت حاكم يا سلطان و پشتيبانان وى تأكيد مىورزيد ، اما مىگفت كشتن كسى كه انكار كيش او كند روا نيست مگر اينكه فعالانه به مبارزه با او برخيزد يا سلطان را يارى دهد . بغدادى مىافزايد كه دوستى « موالات » با آن دسته از خوارجى را كه عملا به جنگ با او برنمىخاستند روا
هامش
( 1 ) - اشعرى ، ج 1 ، ص ص 5 - 164 ( ترجمهء فارسى ، ص 52 ) ؛ بغدادى ، ص ص 4 - 73 ، 8 - 67 ( ترجمهء فارسى ، 7 - 56 ، 60 - 59 ) . ( 2 ) - شهرستانى ، ج 1 ، ص ص 7 - 96 ( ترجمهء فارسى ، 6 - 165 ) .