بازماند ، اما كشتارها و بىرحميهايى كه حمزهء خارجى در سراسر خراسان و مشرق مرتكب گرديد نشان مىدهد كه كينهكشيها و تعديات اين فرق يك سدهء پس از آن نيز بهيچوجه فروكش نكرد . ترديدى نيست كه تا حدود دو سده پس از مرگ قطرى بن فجائه ، خوارج عاملى قطعى در زندگى سيستان ، كرمان و مناطقى از مشرق خراسان بودند .
چنان كه در پيش ديدهايم ، خوارج دشمنان آشتىناپذير امويان بودند ، اما دشمنى آنها با عباسيان نيز كمتر از آن نبوده است . مذهب خارجى در روزهاى نخست ، جدا از روىآورى انكارناپذيرش به پارهاى موالى ، اساسا جنبش عربى و حتى بدوى بوده است ، اما پايدارى اين مذهب در سيستان اين گمان را در آدمى زنده مىكند كه آنان گذشته از تازيان ساكن سيستان در ميان ايرانيان بومى ولايت نيز طرفدارانى داشتهاند . حمزة بن آذرك خود خاستگاه ايرانى داشت ، اما در تاريخ سيستان يك جا بالصراحه آمده كه بيشتر ياران و جنگاوران وى عرب بودند . « 1 » چنين مىنمايد كه دستكم در سيستان مذهب خارجى توانست خود را از صورت جنبشى كه ريشه در دگرگونيهاى خلافت نخستين عرب داشت بيرون آورد و به جنبشى با برخى شالودههاى محلى كه به ستمهايى چون مالياتهاى زياده و ماليات بگيران بىانصاف توجه داشته مبدل گردد . به دليل اين دگرگونى موفقيتآميز ، سيستان در اوايل دورهء عباسى در واقع تنها ولايت بزرگ مشرق ايران بود كه خوارج پارهاى از سرزندگى و پيروان خود را در آنجا نگهداشتند .
خوارج سرزمينهاى ايران در اوايل دورهء اموى عمدتا پيرو فرقهء غالى ازرقى بودند ، چنان كه خوارج شبه جزيرهء عربستان از فرقهء نجديه پيروى مىكردند . اما پارهاى از عناصر نجديه از خليج فارس مىگذشتند و وارد خاك ايران مىشدند - ميان عمان و بحرين و كرانههاى فارس همواره پيوندهاى نزديكى برقرار بوده است - و آموزههاى نجديه در ايران رواج يافت . عطية بن اسود حنفى از پيروان
هامش
( 1 ) - همانجا ، ص 168 .