بلاذرى وى نامهاى برساخت و فرانمود كه آن را حجاج نوشته است . حجاج در اين نامه برخى از سركردگان سپاه را بركشيد و برخى ديگر را از مقامى كه داشتند فرو كشيد بدان اميد كه در ميان ايشان شكاف و جدايى اندازد و چنان كند كه آنان زبان به شكايت از يكديگر بگشايند . ابن اشعث از شكايات « مقاتلهء » عراق از دستگاه اموى بهرهبردارى كرد . جنگاوران عراقى مىگفتند كه آنها را براى جنگيدن به سرزمينهاى دوردستى چون ماوراء النهر ، طخارستان و مشرق افغانستان مىفرستند و از خانه و خانوادهءشان كه در شهرهاى پادگانى زندگى مىكنند دور مىسازند . اما سربازان عزيزكردهء شامى را كه مواجب بيشترى مىگيرند مدتى دراز به نواحى دوردست نمىفرستند و اينان در شهرهاى سوريه و بر املاكى كه در آنجا دارند از زندگى آزادترى برخوردارند . ابن اشعث در خطابهاى كه براى سربازان ايراد كرد ، نفرت خود از اين تجمير ( سنگ پرتابى ) كه آنها را براى خدمت به سرزمينهاى دوردست مىفرستند آشكار ساخت و گفت : « اى بندگان خدا ! اگر اطاعت حجاج كنيد تا هستيد اين ولايت را ولايت شما كند و چون فرعون كه سپاه را دور از ديار مىداشت ( كه شنيدهام وى نخستين كس بود كه سپاهيان را دور مىداشت ) ، و چنان دانم كه هرگز عزيزانتان را نبينيد تا بيشترتان بميريد » . هم فرماندهان سپاه و هم سربازان با خرسندى زير پرچم او گرد آمدند و از حجاج بيزارى جستند . منابع نمىگويند كه در اين مرحله از قيام عبد الرحمان بر خليفه عبد الملك نيز بيرون آمده بود : به روايت ابو مخنف « آنان به سوگند قرآن با وى بيعت كردند ، با اين هدف كه رهبران را از خطا بيرون آورند و با كسانىكه به مقدسات بد مىگويند مبارزه كنند « خلع امارة الضلال و جهاد المحلين » « 1 » .
در ميان سرداران سپاه كه به ابن اشعث پيوستند و سر از طاعت حجاج بيرون آوردند چند تن از قريشيان بودند كه از آن شمار بودند محمد بن سعد بن
هامش
( 1 ) .. Baladhuri , Anonyme arabische Chronik , PP . 324 - 6 ;طبرى ، ج 2 ، ص 1054 ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص 81 - 3680 ) ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص ص 2 - 371 .