با اينكه سرنوشت جيش الفناء در گذشته دشواريهايى را كه يك سپاه مهاجم با آن روبرو بود به خوبى روشن ساخته بود ، با اينهمه اين دستآوردهاى استوار و سودمند چندان چشمگير نبود كه حجاج را خرسند سازد . ابن اشعث پيش حجاج نامه كرد و به او خبر داد كه قصد دارد در آن سال دست از جنگ بكشد . اين خبر واكنش شديدى در حجاج برانگيخت و به گمان خود به نكوهش از ناتوانى و رأى آشفتهء ابن اشعث پرداخت ( ضعفك و التياث رأيك ) : « نامهء تو نامهء كسى است كه متاركه را دوست دارد و به آرامش دلبسته است » . وى رويهم رفته سه نامه به ابن اشعث نوشت و به او دستور داد كه يا حمله را از سر گيرد و جنگ را تا قلب قلمرو زنبيل بكشاند يا سپاهيانى را كه برادرانش قاسم و صباح بردهاند بازگرداند و فرماندهى سپاه را به برادرش اسحاق بن محمد دهد و خود مانند سربازى ساده خدمت كند . « 1 »
دريافت اين اتمام حجت سبب گرديد شكايت سپاه طاوسان از حجاج كه برهم انباشته شده بود سرباز كند . اكنون ابن اشعث به سركردگان سپاه اصرار مىورزيد كه از اطاعت « دشمن خدا » كه فرمان بىچون و چرايش آنان را محكوم مىساخت تا مانند جيش الفناء به كلى از پاى درآيند ، سر باز زنند . به روايت
هامش
- طبرى ، ج 2 ، ص ص 5 - 1044 ( ترجمهء فارسى ، ج 8 ، ص ص 73 - 3667 ) ؛ تاريخ سيستان ، ص ص 14 - 113 ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص 366 ؛ ولهاوزن ، همانجا ، ص 233 .
( 1 ) .. Baladhuri , Anonyme arabische Chronik , PP . 323 - 4 ;طبرى ، ج 2 ، ص ص 3 - 1052 ( ترجمهء فارسى ، ج - ، ص ص 9 - 3678 ) ؛ تاريخ سيستان ، ص 114 ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص ص 1 - 370 ، طبرى مىگويد كه ابو مخنف به نقل از ابو مخارق رابسى آغاز شورش را در سال 81 ق / 700 م قرار مىدهد و واقدى تاريخ آن را در 82 ق / 701 م مىداند . گزارش كوتاه تاريخ سيستان داراى عناصر اصلى و حكايى است ، اما آشكارا پيداست كه به دست كسى كه گرايش اموى ستيزانه داشته و شايد از خوارج هوادارى مىكرد به كتاب افزوده شده است . بنابراين روايت ابن اشعث از كشاندن جهاد به درون افغانستان و سند و فراسوى آن بسيار شادمان بود و پس از دريافت نامهء حجاج در قلمرو زنبيل تا كابل پيشروى كرد . مخالفت وى با حجاج تنها از آن جهت بود كه نپذيرفت دست به كارى ناعادلانه بزند يا خونى را بناحق بريزد .