هامش
به دين جديد ، هنوز سنتهاى غلط و پوسيدهء جاهلى از ميان مسلمانان ريشهكن نشده و با توجه به اينكه بعد از رسول خدا ( ص ) هنوز بايد انقلاب جهشوار ادامه يابد و جامعه مورد نظارت شديد واقع شود تا انقلاب و دگرگونى متوقف نگردد و راه خود را مسدود نبيند .
چگونه ممكن است رهبرى انقلابى و متعهدى كه مسئوليت ادامهء رسالت جديد را بايد به عهده گيرد ، بوسيله همين افراد كه هنوز از سنتها و خرافات و عقايد جاهلى دست برنداشتهاند ، انتخاب گردد ! آيا آنها به چه كسى رأى مىدهند ؟ ! به كسى كه ادامهدهندهء انقلاب باشد و با عادات و رسوم آنها به مبارزه برخيزد يا به كسى كه نگهدار وضع موجود و حافظ سنتها و عقايد گذشته و روابط اجتماعى رايج مردم باشد ؟ !
بنابراين ، برفرض كه حكومت دموكراسى و " شورا " و يا اجماع مردم و يا اهل حل و عقد ، يك شكل مترقى حكومت باشد و اسلام هم روى آن صحه گذارده باشد ، اما مسلمانان بعد از رسول خدا ( ص ) آن رشد و شايستگى و لياقت اسلامى را هنوز نيافته بودند كه بتوانند مسئله رهبرى جامعهاى را كه هنوز دوران انقلابى خود را مىگذراند ، به شور بگذارند و ديديم كه همان شوراى ناقص سقيفه بااينكه هيچگاه نمونهاى