3 - " رسالت اسلامى " ، با اين ويژگى كه يك انقلاب و دگرگونى است و يك راه جديد زندگى ، مسئوليت ساختن ملتى نو را به عهده گرفت و در اين رهگذر ، متعهد و مكلف بود كه تمام ريشههاى جاهليت را از عمق وجود آن بركند و رسوبات عقايد ارتجاعى را از صفحهء جان آن بزدايد . و " امت اسلامى " بجز مدت كوتاهى ( حد اكثر ده سال ) در سايه انقلاب نزيست و اين مدت اندك عادتا در منطق " مكتبهاى متحرك " و رسالتهاى انقلابى ، كافى نيست تا گروهى را كه در كنف " دعوت انقلابى " قرار گرفتهاند تنها در مدت ده سال ، آنچنان بسازد و بدانسان آنان را در درجهاى از بيدارى و رشد و آزادى و گسستگى از رسوبات افكار و معتقدات گذشته و قدرت جامع الاطراف فراگيرى تعاليم رسالت جديد ، قرار دهد كه شايستگى و صلاحيت رهبرى آينده اسلام و تحمل مسئوليتهاى " دعوت " و ادامهء " انقلاب " را بدون پيشوا ( ص ) ، بيابند .
بلكه برعكس ، مكتبهاى عقيدتى و سازنده بدينگونه حكم مىكنند كه در مرحلهء نخست ، ملت مدت زمانى تحت لواى " وصايت اعتقادى " به حيات عقيدتى و انقلابى خويش ادامه دهد تا به شايستگى و لياقت ارتقاء به سطح زعامت و رهبرى " جامعه و مكتب " ، نائل آيد . « 25 »
هامش
( 25 ) - با توجه به اينكه پس از ظهور اسلام و ايمان جامعه