و اين چيزى نيست كه ما تنها آن را به عنوان يك نتيجهء محض عقلى ، مورد توجه قرار دهيم ، بلكه تغيير و بازتابى است از يك واقعيت كه حوادث بعد از وفات رسول اكرم ( ص ) آن را روشن و مبرهن مىسازد و ما پس از كمتر از نصف قرن ، كه از عمر اسلام گذشت ، جلوهگاه آن را در خلال ارزيابى پيشوائى و زعامت گروه " مهاجر و انصار " درمىيابيم ، زيرا بيش از ربع قرن از اين زعامت ، كه مسئوليت آن را گروه " مهاجر و انصار " به عهده داشت ، نگذشته بود كه ناگهان خود را زير ضربات شديد و مهلك دشمنان داخلى و نخستين اسلام ، مشاهده كرد .
دشمنانى كه در لباس اسلام و زير پرچم رسالت و در صف مسلمانان ، شمشير از غلاف كشيده ، بهتدريج در همهء زوايا و مراكز اسلامى رخنه كردند و خاصيت " رشد و هشيارى " را از حكومت سلب نموده ، آن را به صورت حكومتى مستبد و خودكامه درآوردند . و سپس با كمال وقاحت و در نهايت عنف و
هامش
از يك شكل دموكراتيك انتخابات نبود ، به روزگار اسلام چه آورد ؟ او چگونه به نام اسلام و به جاى حكومت انقلابى اسلامى حكومتى استاتيك به وجود آمد كه نه حافظ رسالت بلكه نگهدار همان اشرافيت جاهلى گرديد . . .