كه راهنمائى و كوششى كه پيامبر ( ص ) براى رشد فكرى مهاجر و انصار به كار مىبرد ، در درجهاى نبود كه شايسته قيادت و زمامدارى هشيار ، ازنظر فكر و سياست باشد بلكه رهبرى حضرتش ، در حدى بود كه از آنان پايگاهى ملى بسازد كه بر محور " پيشواى اسلام " چه در حال و چه در آينده جمع شوند .
چگونه ممكن است اين سخن كه پيغمبر ( ص ) در اين فكر و نقشه بود كه پيشوائى اسلام و نظارت بر آن را پس از خود به مهاجر و انصار واگذارد ، موجه و قابل قبول باشد و حالآنكه تهمتى است ضمنى ، بر بزرگترين و بيناترين رهبر اصلاحى بشر ، در تاريخ انقلابات و تحولات جهانى ، كه وى نتوانسته است ميان رشدى كه تنها در سطح " پايگاه و قدرت ملى " استوار است و رشدى كه در مستواى انتخاب زمامدار و پيشواى فكرى و سياسى قرار دارد ، فرق و تميز دهد ؟ ! « 24 »
هامش
( 24 ) - خلاصهء مطلب اينست كه رشد و آموزش و راهنمائى مهاجر و انصار توسط پيامبر اكرم ( ص ) بدين جهت انجام گرفت كه قدرت و نيروئى تشكيل دهد كه بدور زمامدار اسلام جمع شوند و او را يارى دهند . و اين راهنمائى در آن حد نبود كه رشدى يابند تا بتوانند براى اسلام زمامدارى لايق و متفكر و صالح انتخاب كنند .