شورى " ، انديشهاى نداشتند و از اين سيستم " ، قانون و قاعدهء " معين و مشخصى نمىدانستند .
حال در چنين موقعيتى ، چگونه ممكن است تصور كنيم كه پيشواى اسلام ( ص ) " نظام شورى " را ، بعنوان يك مبنا و اصل قانونى و فكرى ، وضع نمود و گروه مهاجر و انصار را براى زعامت و زمامدارى جامعهء اسلامى بعد از خود براساس اين " سيستم " ! مهيا و آماده ساخت . ولى ما نزد اين گروه نه يك موافقت و تطبيق عينى و خارجى از " شورى " مىيابيم و نه يك مفهوم ذهنى ، ايدئولوژيكى و رهبرىشدهء مشخص ؟ ! و از زاويه و بعدى ديگر :
چگونه امكان دارد چنين تصور كنيم كه قائد بزرگ اسلام ( ص ) ، " رژيم شورى " را وضع نمود و آن را از لحاظ قانونى و فكرى محدود و مشخص ساخت ، ولى نگهبانى و صيانت آن را به مسلمانان نسپرد و آنان را از چنين " وضعى " آگاه و مطلع نساخت ؟
2 - چنانچه ، نبى گرامى ( ص ) از گروه اسلامى پيشرو ( مركب از مهاجر و انصار ) عدهاى از اصحاب خود را ، پس از خويش ، مسئول ادامهء انقلاب و قيادت و صيانت " رسالت " قرار داده بود ، بهطور حتم مىبايست به آنها يك نوع آمادگى
التشيع والإسلام ( تشيع مولود طبيعى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٥١