نخستين را از قوم او به تأييد و تصديقش اختصاص داد . پس مهاجران ، اولين كسانى هستند كه خداى را در روى زمين پرستيدند و آنها دوستان و خويشان پيامبرند و از هركس به حكومت و خلافت بعد از او سزاوارتر . و هيچكس در امر خلافت با ايشان منازعه نمىكند مگر ستمگر !
" حباب بن منذر " درحالىكه انصار را تحريك و تحريص مىنمود ، گفت : به نفع خود اقدام نمائيد ، همهء مردم در زير سلطه و سايهء شما هستند ، و اگر مهاجران از پيشنهاد شما سرباززنند ، پس از ناحيهء ما يك امير و از جانب آنها هم يك امير .
در اين هنگام ، عمر سخنان او را رد كرد و چنين گفت :
هيهات ! دو شمشير در يك غلاف جمع نخواهند شد ، چه كسى در سلطنت محمد ( ص ) و ميراث او . « 15 » با ما مخاصمه و مجادله مىكند و حال آنكه ما دوستان و خويشان او هستيم و چنين كسى به باطل مىگرايد و به گناه مىپيوندد و در گرداب
هامش
( 15 ) - از اين گفتار به طرز تفكر و انديشه مسلمانى كه هنوز رسوبات زمان جاهليت در مغز او هست خوب مىتوان پىبرد ، خليفه دوم ازنظر تفكر سياسى و اجتماعى هنوز در موضع جاهليت قرار گرفته و گويا همهء مواد و ابعاد اسلام را نپذيرفته است .