مىگيريم :
* هنگامى كه بيمارى ابو بكر شدت يافت ، به عمر بن الخطاب وصيت نمود و فرمان داد تا عثمان وصيت او را بنويسد ، عثمان نوشت :
" بسم اللّه الرحمن الرحيم . اين وصيتى است از ابو بكر خليفهء رسول خدا ( ص ) به مؤمنان و مسلمانان . درود بر شما .
خداى را حمد و ستايش مىكنم .
اما بعد ، همانا من ، عمر بن الخطاب را امير و حاكم بر شما قرار دادم ، به سخنان او گوش فرادهيد و از او پيروى نمائيد " .
در اين موقع عبد الرحمن بن عوف وارد شد و گفت : اى خليفهء رسول خدا ! حالت چگونه است ؟ ابو بكر پاسخ داد :
روز را به صبح رساندم درحالىكه فرمانرواى شما بودم و شما بار مرا گران كرديد و مىبينيد كه يكى از شما را حاكم بر شما قرار دادم ، ولى همهء شما ازروى خودخواهى اين صيد را در دام خود مىخواهيد و آن را براى خويش مىطلبيد ! « 12 »
اينگونه جانشين تعيين نمودن و استنكار و نگرانى بر امكان معارضه و مبارزه با عمر ، مىرساند كه خليفه بههيچوجه در انديشهء " سيستم شورى " نبوده و حق خود مىديده
هامش
( 12 ) - تاريخ يعقوبى / ج 2 / صفحهى 126 - 127 .