من خودم در اينباره گفتهام : « 1 » " شيعه سنىترين فرق اسلامى است " ولى نوع تعبير و استدلال و انتخاب كلمات ، با توجه به انعكاسى كه در روحيه و بينش روشنفكر امروز و نسل جوان و مترقى ما دارد ، قابل انتقاد است . تنها نتيجهاى كه گرفته مىشود اين است كه تنها خاصيت مثبت و افتخارآميزى كه فرهنگ و بينش شيعى در برابر سنى داشت ، يعنى " اجتهاد " كه ما داريم و آنها ندارند ، در اينجا با حريف مبادله مىشود و ما مىشويم اهل تعبد و آنها اهل اجتهاد ، « 2 » اما آنچه بسيار اساسى است توجيه سطحى اختلاف دو پايگاه " اقليت علوى و " اكثريت سقيفهاى " به صورت اختلاف ذوقى و مشربى از نوع مجادلات ذهنى طلبگى و فقهى و كلامى
هامش
( 1 ) - على : مكتب ، عدالت ، وحدت
( 2 ) - و با توضيحى كه در پاورقى گذشته آمد و معلوم شد كه مراد از " اجتهاد در مقابل نص " جز اجتهادى است كه فرهنگ و بينش شيعى بدان مفتخر است ، ديگر آن انعكاس نامطلوب را در روحيه و بينش روشنفكر مسلمان امروز كه " وحى " را قائل است و آن را بنياد دين و فكر و اجتهاد و تكامل خويش مىداند ، نخواهد داشت . " ح "