هامش
چه او نيز مانند ديگر مسلمانان كه معاصر و مباشر پيامبر بودند بايد از اين فضيلت برخوردار باشد ، اما علىرغم اين صراحت مشاهده مىكنيم كه در همين جلد فصلى تحت عنوان " نوادر الاثر فى علم عمر " آورده است ، چرا ؟
براى اينكه موسى جار اللّه نويسنده كتاب " الوشيعة فى نقد عقايد الشيعه " مدعى است كه عمر در زمان خود اعلم و افقه صحابه بود !
اگر وى به همين مقدار اكتفا مىكرد باز مىتوان آن را بخشيد و از آن گذشت ، چون على ( ع ) و عمر هر دو به پيشگاه پروردگار رفتهاند و او نيكو داورى است و بنابراين هيچ لزومى نداشت كه ما وقت خود را صرف رد اين مدعى كنيم . ولى موسى جار اللّه اين را بنياد و مقدمهاى قرار داده براى طعن بر مذهب شيعه ، اينجاست كه پاى پايمال شدن يك مكتب و مذهب و ايدئولوژى مطرح است و بنا به عقيدهء خود شما ، سكوت بههيچوجه جائز نيست .
و يا در ( ج دوم / صفحهى 114 تا 176 ) بهنگام نقل قصيده غديريه عمرو بن عاص ، شرح حال مفصل وى را آورده است و خواننده را از كثرت تتبع و احاطهء وسيع و نقد علمى خويش ، دچار حيرت مىسازد ، نخست انسان با ديد سطحى