هامش
" علم " است ، علم در كار تحقيق و اجتهاد كه اساسا " يك كار علمى است ، مىتواند و بايد اصل قرار گيرد ، و مقصودم از علم ، تمامى دانشهاى انسانى يا طبيعى از فيزيك و شيمى و بهداشت و جغرافيا و هيئت و انسانشناسى و جامعهشناسى و اقتصاد و رياضيات و روانشناسى و سياست و حقوق و تاريخ و . . . است كه در هر اجتهادى مجتهد را يارى مىكند ، حتى در كشف دقيقتر حقيقت و واقعيت شرعى و حكم عملى و ضرورت آن را براى مجتهدان امروز بيش از ، هميشه احساس مىكنم و فقدان آن را مىبينم كه چه كمبود فاجعهآميزى را ببار آورده است ، اقتصاد جديد را ندانستن و دربارهء ربا و اشكال آن ، امروز فتوى دادن ، احكام اقتصادى اسلام را گفتن ، علم بهداشت امروز را نخواندن در باب طهارت اجتهاد كردن ، سياست را نشناختن و براى مردم تكليف معين كردن يا رهبرى امت مسلمان و نيابت امام زمان را مدعى بودن و . . . عقل كه هست و همهى مجتهدان ما مسلما " عاقلاند و به عقل خود عمل مىكنند و فايده ندارد ، اجتهاد علم مىخواهد . هر مسألهاى فقهى و حكم شرعى مسألهاى است از يك رشتهء خاص علمى كه بايد با شناخت آن ، نظر خاص اسلام را در آن باب پيدا كرد و اجتهاد نمود .