معنوى و فرهنگى و اخلاقى مىشود و يك مقلد مهوع ميمونوارى كه هر سازى كوك كنند ، مىرقصد و " من تشبه بقوم فهو منهم " و يا سيارهاى مىشود كه اساسا " بر مدار ما نمىچرخد و از منظومهء ما خارج مىشود و نه ديگر سيارهاى در طواف بر گرد آفتاب ما ، كه " قمر مصنوعى " يى مىشود كه ديگران از پايگاه خودشان ، " به هوا " پرتابش مىكنند و بر مدار و مراد ديگران
هامش
بقيهء زيرنويس از صفحهء قبل مىكنند . . . و اسفاه بر اين همه سادهلوحى و بعضا " سست ايمانى و نمىتوانم بگويم غرضورزى و خداى ناخواسته منظورهاى ديگر ؟ و نيز نمىتوانم اين احساس و درد خود را كتمان كنم كه برخى در مسير همين گرايشهاى انحرافى ، آنچنان پيش تاختهاند كه نه در پارهاى از زمينههاى اقتصادى و يا احيانا " اجتماعى و سياسى ، كه در بنياد و ريشه و نمىدانم به چه منظورى به ماترياليستها آوانس داده و با كمال صراحت روى " ماترياليسم فلسفى و فكرى " كه اس اساس فاجعههاى سهمگين و ريشهبرانداز است ، صحه گذارده و به بينايان و بىغرضان هشدار ، كه ماترياليسم فلسفى را - آنجا كه نه ويرانگر و بازدارنده كه پويند و زاياست - پيراهن عثمان نسازند ؟ ، ( ح )