هامش
كه البته در عصر خويش بسيار مترقى و حتى افتخارآميز بوده است چرا نتوان هماهنگ رشد فكرى و علمى و تكامل معنوى و اجتماعى بشر تغيير داد و اصلاح يا تكميل كرد ؟
هيچ عاملى جز تعصب يا توقف فكرى در همان قرون پيشين ما را به چنين جمود و ركودى دعوت نمىكند و روح اجتهاد با اين جزمانديشى و بينش تقليدى آنهم در برابر " اصول اجتهاد " و شيوههاى اجتهادى ، كه بايد در مسير تغيير و تكامل جامعه و انديشه انسانى تغيير و تكامل يابد - مغاير است .
اين است كه من بجاى دو اصل " عقل " و " اجماع " " علم " و " زمان " را پيشنهاد مىكنم ، بخصوص كه اين با روح و بينش شيعه و علماى مترقى و اصيل شيعى ، هماهنگتر است ، چه باب اجتهاد را كه مذهب ما باز گذاشته است و اين بزرگترين عامل حيات و حركت و نو ماندن مدام مذهب در هر زمانى و زمينى است و نيز مخالفتى كه شيعه ، هميشه با اشاعره و ظاهريه و اخباريون و ديگر متعصبان قشرى داشته و دستورى كه امام ( عج ) به علماى آگاه مسئول شيعه براى هميشه داده است كه " حوادث واقعه " را با ملاكهاى علمى مكتب شيعى ارزيابى كنند و در برابر آن نظر علمى و جبههگيرى