هامش
اصل چهارم هم زمان است ، جز اينكه اجماع علماء و فقهاء نمىتواند قاطعيت علمى و ترديدناپذير داشته باشد و اجماع بر خطا نيز در يك مسئلهى خاص هميشه ممكن است . . . چه حتى يك مسئله ممكن است اصلا " در يك دورهء زمانى اساسا " غلط فهميده شود و بعد تصحيح گردد . اجبار و الزام عقل انسانهاى همهء زمانها تا پايان روزگار ، به تقليد و تكرار آنچه قدما حكم دادهاند و تصويب كردهاند ، نوعى جمود و ارتجاع است اجماع يكى از دلايل مؤيده در اثبات يك نظر است .
از همه مهمتر مگر مسائلى كه دربارهء آنها اجماع وجود دارد چقدر است . ؟ طبيعتا " بسيار محدود است و اساسا " مسائلى كه در گذشته مطرح بوده است محدود است و بيشمار مسائلى كه بعدها آمده و خواهد آمد و در آن باب اجماعى وجود نمىتواند داشته باشد ، چه ؟ چگونه يك موضوع محدود مىتواند يك اصل كلى و ملاك عام و هميشگى و مطلق گردد ؟ آنچه هميشه هست و هميشه بايد به عنوان يك اصل اساسى و ضرورى و منطقى و اجتنابناپذير در اجتهاد و استنباط حكم ، حل مشكلات و تعيين تكاليف و شيوهء عمل مردم به حساب آيد " زمان " است . ( ش )
* * *