آبى در گلويش گير كند ، زيرا اگر چيز ديگرى در گلو گيرند آن را با آب دفع كنند ، ولى اگر آب در حلق فرو رود چه كنند دادگرى يك چهره دارد ، و ستمگرى چهرههاى گونهگون ، بدينجهت ستمگرى آسان است و دادگرى سخت و مشكل ، بمانند تيراندازى كه بخطا انداختن آسانست ولى بهدف انداختن نياز به ورزش و تمرين دارد دادگرى را بر سختگيرى پيشى ده و در آنجا كه سخن سود مىدهد فعل را به كار ببند بدترين مردم ، زمامدار گمراهى است كه مردم را بگمراهى كشاند ستمگرى آخرين دوران زمامدارى است دادگرى زمامدار از فراوانى و خرمى روزگار بهتر است انسان آزاد است ، ولى چون پيمانى و عهدى بندد در گرو مسئوليت آن است دلهاى مردم گنجينهء زمامدار است و زمامدار آنچه از داد و بيداد در دل مردم بنهد آن را بيابد بدانيد كه من با دو كس مى جنگم مردى كه به چيزى كه ندارد ادعا كند و آن كس كه حقى را كه به عهده دارد ايفا نكند تا زمامدار با مردم مهربانى كند دست لطف خداى بالاى سر او است و چون ستم ورزد خداوند او را به خود واگذارد امام در بارهء خداوند فرمود : و كوهها را از جاى كند و از هم پاشيد و سنگها از هيبت و شكوه خداوندى بر روى هم غلتيدند
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٤٥