نفسهاى انسان ، گامهاى او بسوى مرگ است چه بسا لقمهاى كه انسان را از بسيارى خوردنيها باز مى دارد اختلاف ، انديشه را در هم مى كوبد آن را كه فرمان نبرند رايى نباشد چون سخن خوارج را شنيد كه مى گويند ( فرمانى جز از خدا نيست ) فرمود . سخن حقى است كه از آن نتيجهء باطل مى گيرند آن كس كه چيزى را نشناسد برايش عيب مى تراشد مردم ، چيزى را كه نمى دانند دشمن آنند كسى كه درخت وجودش نرم و تازه باشد شاخههاى فراوان از آن برميخيزد خفتن بر يقين بهتر از عبادت در شك است يك فقيه از هزار عابد براى شيطان خطرناكتر است بهترين پارسائى آنست كه پنهان باشد نماز در نشستن و برخاستن نيست بلكه در اخلاص است بزرگترين گناهان آنست كه كوچكش شمارند كوچك را ، كوچك نشماريد ، باشد كه بزرگ گردد و اندك را كم ندانيد شايد كه بسيار شود روزى بر مردم فرا رسد كه جز خبرچينان تقرب نيابند و جز تبهكاران هنرمند نباشند و جز دادگران ناتوان نمانند دنيا احمق است و نابخردان به آن روى آورند ما دنيا را به رو بر زمين انداختيم و به اندازهء نياز از آن بهره
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: جورج جرداق
ص٤٤٣