تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
و جز بفرمان زمامدار خويش به كارهاى بزرگ حكومت پردازى ، اكنون اموالى از حقوق الهى را در دست دارى كه بايد آنها را بامانت نگهدارى تا به من تسليم كنى و اميدوارم كه براى تو فرمانرواى بدى نباشم . و السلام

ترا بشمشيرم مى زنم

نامه‌اى است كه امام به يكى از كار گزارانش كه موجودى بيت المال را برداشته و به حجاز رفته بود نوشته است . اما بعد ، من ترا در امانت زمامدارى با خويش شريك ساختم و ترا يار و رازدار خود دانستم و در خاندانم به هيچكس چون تو اعتماد نكردم كه يار و همراه و امانتدار من باشد ولى تو ، چون ديدى كه روزگار بر پسر عمويت ( امام ) سخت گرفت و دشمن ، بجنگ او برخاست و امانت زمامدارى مردم بيغما رفت و امت بخونريزى گستاخ شدند و پراكنده شدند ، سپر دفاع را بر پسر عمويت وارونه ساختى و چون ديگران از او دورى كردى و با خوار گرداندن بخواريش پرداختى و با ديگر خائنان به او خيانت كردى نه به پسر عمويت كمك كردى و نه امانت بيت المال را پرداختى ، گويا تو در جهادت خدا را در نظر نداشتى و
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 362 | جورج جرداق / فخر الدين حجازى