برهانى از پروردگارت در اختيارت نبود .
از رفتارت چنين پيداست كه تو از پيش مردم را فريب دادى و خواستى سرمايهشان را بربائى و چون در خيانت قدرت يافتى ، بشتاب حمله كردى و به زودى برجستى و تا توانستى اندوختهء بيوه زنان و يتيمان را ربودى ، همچون گرگ سبك رفتارى كه ران بزغالهء مجروح را بدندان كشد ، آن گاه با شادمانى و افتخار ، اموال مردم را به حجاز بردى و از اين خيانت احساس گناه نكردى .
پدرى براى غيرت مباد ( اف بر تو ) مثل اين كه ميراث پدر و مادرت را براى خانوادهات بردى ، سبحان الله ، آيا بروز رستاخيز ايمان ندارى و از حساب رسى دقيق آن روز نمى ترسى اى آنكه ترا انديشمند و با خرد مى دانستم ، چگونه آشاميدنى و خوراكى از گلويت بگوارائى فرو مى رود ، با اين كه مى دانى ، حرام مى خورى و مى آشامى و از اموال تهيدستان و يتيمان و مؤمنان مجاهدى كه خدا بهره غنيمت را به آنان بخشوده كنيزانى مى خرى و زنانى بكابين مى گيرى پس از خداى بترس و اموال آنها را بازگردان ، اگر چنين نكنى و بنيروى خداوند بر تو دست يابم بكيفرت مى رسانم و به همين شمشير ترا مى زنم كه هر كس را به آن زدهام به آتش افتاده است .
به خدا سوگند ، حتى اگر حسنين ، كارى را كه تو كردى مى كردند هرگز از من روى آشتى نمى ديدند و درخواستشان را نمى پذيرفتم تا اين كه حق را از آنها باز مى ستاندم و ناروائى را از كردارشان مى ربودم و سوگند بخداى كه پروردگار جهانيان است اگر مال حلالى هم از مردم
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٦٣