كه چنين نگرشى آتش غرور ترا فرو مى نشاند و از سرافرازى و به خود نازيت باز مى دارد و عقل از سر پريدهات را بمغزت باز مى گرداند .
مباد ، اى مالك كه خويش را در بزرگى با خداى برابر شمارى و در توانائى بيكرانش خود را با پروردگارت همانند دانى كه خداى جباران را خوار مى گرداند و به خود نازندگان و متكبران را پست مى سازد .
با خداى خويش ، راه انصاف در پيش گير و خود و خاندان و دوستانت با مردم بدادگرى رفتار كنيد كه اگر چنين نكنى ، ستم كردهاى و هر كس ببندگان خداوند ستم ورزد ، خداى بجاى بندگانش دشمن او گردد و آن كس را كه خداوند دشمن باشد ، برهانش نادرست گردد و هميشه با خداوند در جنگ باشد ، مگر آنكه از ستم باز ايستد و بسوى پروردگارش باز گردد .
اين را بدان كه هيچ چيز چون ستمگرى نعمتهاى خدائى را دگرگون نمى سازد و خشم خداى را با شتاب برنمى انگيزد زيرا خداى ، دعاى ستمكشان را مى پذيرد و در كمين ستمكاران است .
تو بايد در همه حال ميانه رو باشى و دوست بدارى كه دادگرى در همه جاى گسترش يابد و خشنودى همگان فراهم آيد ، از خشم مردم بپرهيز ، كه چون مردم بخشم آيند ، همكارى چند تن از خاصانت ترا سودى نبخشد و اگر همهء مردم از تو خشنود باشند ، خشم خاصان معدود ، ترا زيانى نرساند .
از اين اقليت برخوردار بر كنار باش ، زيرا اينها بهنگام آسايش
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٣٤