تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
اين فرمانى است كه بندهء خدا على امير المؤمنين براى مالك ابن حارث اشتر بهنگامى كه او را بفرماندارى مصر برگزيده در بارهء گرفتن خراج و جهاد با دشمن و اصلاح حال مردم و آبادى شهرهاى آن سامان صادر كرده است . به او فرمان مىدهد كه از نافرمانى خداى پروا گيرد و فرمانش را بپذيرد و آنچه را در كتابش به آن امر فرموده پيروى كند از واجبها و سنتهائى كه پيروى آنها موجب نيكبختى و انكار و تباهيشان سرمايهء تيره روزى است و اين كه ( دين ) خدا را با دل و دست و زبانش يارى كند زيرا خداوند وعده داده كه ياران ( دين ) خويش را يارى دهد و آن را كه دينش را گرامى دارد عزت بخشد . و فرمان مىدهد كه نفس و هوس خويش را در برابر شهوتها در هم شكند و آن را از سركشى باز دارد ، زيرا نفس ، انسان را ببدكارى فرمان مىدهد مگر آنكه خداى بر آن رحمت آرد ( و از لغزشش باز دارد ) پس بدان ، اى مالك ترا بسرزمينى مى فرستم كه پيش از تو زمامدارانى دادگر و ستمگر بر آن حكومت رانده‌اند و مردم همچنان كه بر كار زمامداران پيش مى نگرى بر كار تو مى نگرند و همانسان كه در بارهء حكومت هاى پيشين مى گوئى در بارهء زمامدارى تو داورى مى كنند و مى توان شايسته كاران را از قضاوتى كه خدا بر زبان بندگانش روان ساخته شناخت . پس بايد بهترين گنجينه را ، فراهم آمدهء كردار نيكوى خويش بدانى ، پس هوس خويش به فرمان گير ، و نفس خود از حرام باز دار