تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
كه بازدارى نفس ، داورى يى دادگرانه است بين آنچه دوست دارى و آنچه نمى خواهى ، دلت را بمهربانى مردمان برانگيز و جانت را به دوستى و خدمت گزارى آنان بگمار ، و چون درنده‌اى خون آشام نباش كه خوردن آنها را غنيمت شمارى ، زيرا آنها دو گروهند يا در دين برادر تواند و يا در آفرينش همانند تو كه چون بهر حال انسانند ، گاهى بلغزش مى افتند و گناهانى بسراغشان مى آيد و از روى عمد يا اشتباه بخطائى دست مى زنند ، پس از آنان بگذر و همچنان كه مى خواهى خداى بر تو ببخشايد بر آنان ببخشاى . تو بر آنان فرمانروائى و آن كس كه به تو فرمان داده بر تو فرمانروا است و خداوند هم بر فرمانرواى تو حاكم و چيره است كه كار مردم را به تو سپرده و ترا در بوتهء آزمايش حكومت آنها قرار داده است . مبادا كه جنگ خدا را آهنگ كنى كه ترا توان تحمل خشم خدا نيست و هرگز از بخشايش و مهربانى او بى نياز نخواهى بود ، هرگز از بخششى كه در بارهء مردمان روا مى دارى پشيمان مباش و از كيفر دهى شادمانى مكن و چون خشمگين شدى تا فرصت باقى است شتاب مكن و هرگز مگوى كه من مأمورم و معذور و بر مردم است كه فرمانم را بپذيرند زيرا چنين روشى دلت را به تباهى مى كشد و ايمانت را بسستى مى كشاند و نعمتهائى را كه در اختيار دارى ديگرگون مى سازد . و اگر پايگاه زمامدارى ترا دچار خودخواهى و غرور و خودكامگى ساخت به عظمت ملك خداوند و توانائى و كبريائى عظيم او كه از هر سوى بر تو چيرگى دارد و ترا از هر گونه توانى باز مى دارد نگاه كن ،
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 333 | جورج جرداق / فخر الدين حجازى