پيوند برادرى بگسلى راه بازگشتى باقى گذار تا اگر روزى خواهد باز راه بازگشتى باشد . اگر كسى در بارهء تو گمان خوب مى برد ، با رفتار نيكويت حسن ظن او را تصديق و تأييد كن ، حق برادرت را به اتكاى روابط نيكوئى كه با هم داريد تباه مكن زيرا كسى كه حقش را تباه سازى نمى توانى برادر بدانى ، هرگز نبايد پيوند برادريت آن قدر نااستوار باشد كه برادرت براى قطع اين پيوند از تو تواناتر باشد و هيچگاه نبايد نيكوكارى تو از بدكارى برادر دينيت كمتر باشد و آن كس را كه شادمانت كرد اندوهگين مساز چقدر فروتنى ، بهنگام نيازمندى و ستمكارى بوقت بى نيازى زشت است اگر بر آنچه از دست دادهاى زارى مى كنى بايد بر همهء چيزهائى كه به دست نياوردهاى نيز زارى كنى ، بر آنچه نيست از آنچه بوده است راه جوى زيرا همهء امور همانند يكديگرند ، از آن كسانى نباش كه پند و اندرز آنها را سودى نبخشد .
آن كس كه ميانه روى را كنار گذارد به انحراف افتاد ، دوست آن كسى است كه در غياب تو نيز دوستيت را نگه دارد چه بسا نزديكانى كه از هر دورى دورترند و بسيار دورانى كه از نزديكان نزديكترند ، غريب آن كس است كه دوستى نداشته باشد ، نخست از همراه بپرس و پس از آن از راه ، و از همسايه پيش از خانه جويا شو ، چون روش زمامدار دگرگون شود ، روزگار هم تغيير يابد
.
روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: جورج جرداق
ص٣١٩